تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
باقى است به دو خوشرفتارى كن . گفته‌اند : پيامبر خدا ( صلّى اللَّه عليه و آله ) آن روز مردم را راه برد تا شب كردند و شب هم چنان راه برد تا به صبح درآمدند و آن روز نيز هم چنان آنها را برد تا آنكه آفتاب آنها را آزرد ، آن گاه مردم را فرود آورد چنان كه گام بر زمين ننهاده به خواب رفتند ، و اين كار را براى آن كرد كه مردم را از گفتگو دربارهء سخنى كه از دهان عبد اللّه بن ابى بيرون آمده بود باز دارد ، سپس مردم را برد تا بر آبى در حجاز اندكى بالاتر از بقيع كه بدان بقعاء گويند فرود آمد ، پس بادى شديد وزيدن گرفت كه مردم را آزار داد و از آن هراسيدند ، و ماده شتر پيامبر خدا ( صلّى اللَّه عليه و آله ) گم شد و اين شب هنگام بود . پيامبر گفت : امروز منافقى كه نفاقى بزرگ داشت در مدينه بمرد . گفتند : او كيست ؟ گفت : رفاعه ، پس يكى از منافقان گفت : چگونه ادّعا مىكند كه غيب مىداند در حالى كه جاى شتر خود را نمىداند ، آيا آن كه براى او وحى مىآورد به دو خبر نمىدهد ؟ پس جبرييل گفتهء آن منافق و جاى شتر را به دو خبر داد ، و پيامبر خدا ( صلّى اللَّه عليه و آله ) آن را به اصحاب خود خبر داد و گفت : من ادّعا نمىكنم و نمىپندارم كه غيب مىدانم ، و من آن را نمىدانم ، ولى خداى تعالى گفتهء منافق و جاى ناقهء مرا كه در آن شكاف درّه است به من خبر داد ، آن گاه شتر همانجا بود كه وى گفت و آن را آوردند و آن منافق نيز ايمان آورد . چون به مدينه گام نهادند رفاعة بن زيد را در تابوت يكى از بنى قينقاع كه از بزرگان يهود بود و همان روز مرده بودند يافتند . زيد بن ارقم گفت : چون پيامبر خدا ( صلّى اللَّه عليه و آله ) به مدينه رسيد من از اندوه و شرمى كه داشتم در اتاق نشستم . آن گاه سورهء منافقين در راستگويى زيد و دروغگو شمارى عبد اللَّه بن ابى نازل شد ، سپس پيامبر خدا ( صلّى اللَّه عليه و آله ) گوش زيد را گرفت و او را از سر رحل بلند كرد و گفت : اى پسر دهانت راست گفت ، و گوشهايت هشيار بود و دلت را بيدار كرد ، و خداوند همين دم دربارهء آنچه تو گفتى سوره‌اى از قرآن نازل كرد . / 432 عبد اللّه بن ابى نزديك مدينه بود ، پس چون خواست وارد شهر شود ، پسرش عبد اللّه بن عبد اللّه بن ابى پيش او آمد و مانع رفتن او از تمام راهها به مدينه شد .