تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
درهم شكست و گروهى از آنها كشته شدند ، و پيامبر خدا ( صلّى اللَّه عليه و آله ) پسران و زنان و اموال آنها را برگرفت و آورد ، هنگامى كه مردم بر سر آن آب بودند گروهى مردم به آب خوردن و برگرفتن بر آن آب درآمدند و همراه عمر بن خطاب مزدورى از بنى غفار بود كه به دو جهجاه بن سعيد مىگفتند و اسب او را يدك مىكشيد ، پس جهجاه و سنان جهنى از بنى عوف بن خزرج بر سر آب درگير شدند و به جنگ پرداختند . جهنى بانگ برآورد : اى گروه انصار ! و غفارى فرياد كرد : اى گروه مهاجران ! پس يكى از مهاجران كه به دو جعال مىگفتند و فقير بود به مرد غفارى كمك كرد ، پس عبد اللّه بن ابى به جعال گفت : براستى كه تو هتّاك و گستاخى ، گفت : و چه چيزى مرا از اين كار باز مىدارد ؟ و زبان جعال بر عبد اللّه تند شد ، پس عبد اللّه گفت : سوگند به آن كه به دو سوگند مىخورند تو را درهم مىپيچم و سزاوار غير از اينى . ابن ابى خشمگين شده بود و گروهى از قوم او همراهش بودند كه در ميان ايشان زيد بن ارقم خردسال نيز بود ، ابن ابى گفت : با ما دشمنى كردند و بر ما در سرزمينهاى ما فزونى گرفتند ، به خدا مثل ما با آنها جز اين نيست كه گوينده گويد : سگت را فربه كن تا تو را بخورد ، به خدا سوگند كه چون به مدينه باز گرديم بيگمان عزيزترين كس خوارترين كس را از آن شهر بيرون كند ، مراد او از عزيزترين خودش بود ، و از خوارترين / 430 پيامبر خدا ( صلّى اللَّه عليه و آله ) سپس روى به حاضران قوم خود كرد و گفت : اين است كارى كه با خود كرديد ، سرزمين خود را بر آنها گشوديد و روا داشتيد ، اموال خود را با آنها قسمت كرديد ، هان به خدا كه اگر از جعال و كسانش زيادى خوراك را باز مىداشتيد ، بر گردن شما سوار نمىشدند و نزديك بود از سرزمين شما نقل مكان كنند و به عشاير و مولايان خود بپيوندند ، پس زيد بن ارقم گفت : به خدا سوگند كه خوار كم مقدار دشمن داشته در ميان قوم خود تويى ، و محمد ( صلّى اللَّه عليه و آله ) از جانب خدا در عزّت و از سوى مسلمانان مورد مودّت و محبّت است ، به خدا كه پس از اين سخن كه گفتى ديگر تو را دوست ندارم ، عبد اللَّه گفت : خاموش ! من شوخى مىكردم . زيد بن ارقم نزد پيامبر خدا ( صلّى اللَّه عليه و آله ) آمد - و اين پس از فراغت
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 467 | احمد آرام / السيد محمد تقي المدرسي