« فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً « 16 » - نه سوگند به پروردگارت كه ايمان نياوردند ، مگر آن كه در نزاعى كه ميان آنهاست تو را داور قرار دهند و از حكمى كه تو مىدهى ناخشنود نشوند و كاملا تسليم آن گردند . » « وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ - چون به آنها گفته شود كه بياييد تا پيامبر خدا برايتان آمرزش بخواهد . » بدين لحاظ كه آن حضرت [ و رهبريهايى كه نمودار ادامهء زمانى او هستند ] بابى از ابواب رحمت خداست . « لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ - سر مىپيچند . » معنى سرپيچى چيست ؟ يا بدان لحاظ كه نشانهء رد كردن است ، و يا بدان لحاظ كه سر اندامى است كه آدمى با آن جهت خود را معلوم مىكند ، پس آنها جهت خود را بر خلاف آن دعوت مىگردانند . با نهادن اين آيه در كنار آيهء پيشين كه از تكلّف و تصنّع آنها در اظهار ايمان به پيامبر رهبر با ما سخن مىگفت به اين امر رهنمون مىشويم كه آنها با رهبرى به دو چهره معاشرت و رفتار مىكنند : يكى چهرهء ايمان و صلاحى است كه در حضور پيامبر نشان مىدهند و ديگرى چهرهء انحراف و تكبّرى است كه در جامعه عليه رهبرى با آن زندگى مىكنند . يا آيهء نخست حكايت از ظاهر آنان دارد و آيهء چهارم حاكى از حقيقت و واقعيّت آنهاست . وانگهى راست بودن ايمان به رهبرى به گفتار ثابت نمىشود : « قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ - شهادت مىدهيم كه همانا تو پيامبر خدا هستى » و بيگمان با عمل و كردار ثابت مىشود ، و در واقعيّت وجود منافقان ذرّهاى از شهادت بدان نيست ، بلكه بر عكس مىبينى كه با پيامبر مىجنگند . با مقارنهء اين دو آيه نكتهاى لطيف را درمىيابيم ، آنجا خداوند گفت : « إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ - چون منافقان نزد تو آيند » و اينجا مىگويد :
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 455
مساهمون: احمد آرام
ص٤٥٥
هامش
( 16 ) - النساء / 65 .