مىشوند ؟ » و اين است پايان آيه كه به دشمنى با آنها و حتى جنگيدن با آنان مشروعيّت مىدهد . پس تا وقتى كه خداوند با آنها در جنگ است بر مؤمنان كه لشگريان خدايند نيز واجب است كه با آنها بجنگند . و كسى كه خدا با او بجنگد بىگمان شكست مىخورد . امّا كلمهء افك همان دروغ و گمراهى است و « يؤفكون » در اينجا يعنى از حق به باطل منصرف و منحرف مىشوند ، خداى تعالى گفت : «
إِنَّكُمْ لَفِي قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ يُؤْفَكُ عَنْهُ مَنْ أُفِكَ
« 15 » - كه شما سخن گونهگون مىگوييد . از حق منصرف گردد آن كه منصرفش خواستهاند » . پس منافقان به كجا مىروند و تا چه حدّ از حق منصرف و منحرف مىشوند ؟ گويى در اين آيه اشارهاى است به عامل و جهت گمراهى آنان مانند شيطان و رهبريهاى منحرف كه زير بيدق آن رواناند و خود را عاملان مزدور مصالح آنها ساختهاند . و اين نتيجهاى است طبيعى ، زيرا منافق به سبب از كار افتادن ضمير و خردش چيزى نمىفهمد ، و بدين ترتيب مقياسى ندارد كه حق را از باطل بازشناسد و تميز دهد و حدّى براى نگهداشتن او جز مصالح و خواهشهايى كه پايانى براى آنها شناخته نمىشود ، وجود ندارد . و مفسّران در معنى «
قاتَلَهُمُ اللَّهُ
- گفتهاند : اين لعنت است يعنى خدا آنان را دور گرداند .
[ 5 - 6 ] قرآن تصويرى ديگر از حالات منافقان و موضعگيريهاى آنان را نسبت به رهبرى مكتبى آشكار مىكند ، و آن ردّ كردن شناسايى مشروعيّت رهبرى و در نتيجه انحراف از آن و استكبار و فزونى جويى نسبت بدان است . منافقان آمادهاند به شعاير دينى مانند نماز و روزه و حج تظاهر بسيار كنند ، زيرا اين امور مسئوليتى بزرگ بر عهدهء آنها نمىنهد امّا سرسپردن به رهبرى شرعى چيزى است كه نفوس آنها طاقت آن را ندارد . از اين ديدگاه فرمانبردارى از رهبرى مكتبى / 419 مقياس ايمان شده است ، چنان كه خداى تعالى گويد :
هامش
( 15 ) - الذاريات / 8 و 9 .