در خبر است كه امير مؤمنان على بن ابى طالب ( عليه السّلام ) در خطبهء خود به مردم گفت : « اى مردم ! هر كس آنچه را از آن مىگريزد درخواهد يافت ، و اجل خود را به دو مىرساند ، و گريز از آن همان رسيدن و دريافتن آن است ، » « 31 » و امام صادق ( عليه السّلام ) گفت : « سالها را مىشمارند ، سپس ماهها را ، سپس روزها را ، سپس ساعتها را ، آن گاه نفسها را مىشمارند ، پس چون اجلشان فرا رسد ساعتى دير يا زود نمىكنند . » « 32 » چنين است انسان و هر جاندارى كه زمان وعدهاى با مرگ دارد و عمر مركبى است كه گام به گام ما را به سوى وعدهگاه سرنوشتمان مىبرد ، و هر لحظهاى كه بر ما بگذرد مهلت زندگى ما را به همان اندازه مىكاهد ، پس بر ما واجب است كه روزهايى را كه در پيش داريم به عنوان طول عمرهاى خود حساب نكنيم و نگوييم مثلًا فلانى عمر درازى دارد و عمرش هفتاد يا هشتاد سال است ، بلكه حقيقت اين است كه اين مقدار از عمرش كاسته شده است . وانگهى آيا مرگ پايان حركت و سير بشر است كه عنان نفس خود را رها سازد و در زندگى به هر جا مىخواهد برود و هر چه مىخواهد بكند ؟ ! بيگمان مرگ پلى است به سوى حساب و پاداش ، و حسابرس همان خدايى است كه هيچ چيزى بر او پوشيده نيست ، / 388 امّا زندگى دنيا نيز زندگى براى بيهودهگرايى و بازى و سرگرمى نيست ، بلكه عرصهء مسئوليّت و التزام در برابر خدا به آن چيزهايى است كه بدانها امر يا از آنها نهى كرده است .
«
ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
- سپس نزد آن داناى نهان و آشكارا برگردانده مىشويد تا به كارهايى كه كردهايد آگاهتان سازد . » براى انسانى كه با مبارزطلبى زمان و مرگ روبرو است سزاوار است كه به
هامش
( 31 ) - تفسير القمى ، ج 2 ، در تفسير همين آيه .
( 32 ) - نور الثقلين ، ج 5 ، ص 324 .