دوم : دوستان راستين خدا اگر از او آرزو كنند كه با مرگ ، آنان را به ديدار خود نايل كند به سبب وزن و اعتبار دعايشان در ترازوى خداى عزّ و جلّ ، مىميرند .
سوم : آرزو كردن در اينجا مقياسى است از ديدگاه وجدانى ، و تنها سخن گفتن از آن نيست ( بلكه مراد آن است كه از صميم قلب آرزو كنند ) ، در حالى كه يهوديان دلهاى خود را از دنيا دوستى و حبّ بقا انباشته بودند چنان كه حتى يك تن از آنان نيز هرگز آرزوى مرگ نمىكرد ، و اين به سبب كفر آنان نسبت به آخرت و آگاهى آنان از اين امر بود كه هيچ چيزى در آخرت ندارند ، و اين مقياسى است كه به وسيلهء آن دوستان خدا از ديگران بازشناخته مىشوند ، زيرا در تورات نوشته شده است : / 386 « دوستان خدا آرزوى مرگ مىكنند ، » « 28 » و در خبر از ابى عبد اللَّه ( عليه السلام ) آمده است كه گفت : « مردى نزد ابو ذرّ آمد و گفت : اى ابو ذرّ از چيست كه ما از مرگ اكراه داريم ؟ گفت : براى آن كه شما دنيا را آباد و آخرت را خراب كرديد ، از اين رو اكراه داريد كه از آبادى به ويرانى منتقل شويد ، » « 29 » امّا دوستان كسانى هستند كه آخرت خود را آباد كردهاند و دوست مىدارند كه بدانجا منتقل شوند ، و يهوديان چنين نيستند .
«
وَ لا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ
- و آنان به سبب اعمالى كه پيش از اين مرتكب شدهاند ، هرگز آرزوى مرگ نخواهند كرد . » چگونه مرگ را آرزو كنند در حالى كه مرگ پلى است كه انسان را به ديدار خدا و پاداش از جانب او مىرساند و آنان خطاها و گناهان خود را پيشاپيش به آن سرا فرستادهاند ؟ كارها و افكار آنان دنيا دوستى و حبّ بقا را در ميان ايشان محكم و مؤكّد ساخته و از سوى ديگر از ديدار خدا و آخرت اكراه دارند چه اگر توانسته باشند مردم را فريفته باشند كه دوستان خدايند و حقيقت خود را پوشانده باشند هرگز نمىتوانند هيچ گاه خدا را بفريبند .
هامش
( 28 ) - تفسير القمى ، ج 2 ، در تفسير همين آيه .
( 29 ) - نور الثقلين ، ج 5 ، ص 324 .