در آنچه از امور دين و دنيا كه بدان مىپردازند يا از آن اجتناب مىورزند ، به موجب آن عمل كنند .
تفسيرهاى آنان در مورد حكمت اين چنين به يكديگر پيوسته تا توضيح دهد كه حكمت رسيدن به سطحى از علم دين است / 379 كه به انسان امكان دهد متغيّرات شرايع را بشناسد و اين همان فقه است .
آرى ، فقه و آگاهى عالمانه و ژرف نسبت به اسلام بدون آگاهى و فقه نسبت به زمان ممكن نيست ، زيرا حكم خداوند نسبت به هر رويداد با رويدادى ديگر و هر واقعه با واقعهء دوّم تفاوت مىكند ، و فقيهان از آن رو مرجع احكام دين شدهاند كه دين را مىشناسند و از شرايط زمان و عوامل تغيير دهندهء رويدادها آگاهاند ، پس احكام آنها را از دين استنباط مىكنند ، و از اين رو در حديث شريف ( نبوى ) آمده است : « امّا در مورد حوادثى كه روى مىدهد ، به راويان حديث ما مراجعه كنيد . » بدين گونه حكمت همان خرد پاك شده به وسيلهء دين است ، و بنا بر عادت جز بعد از آشنايى كامل و وقوف به ديگر احكام شريعت و ارزشهاى قرآن به كسى داده نمىشود .
از آنجا كه قرآن آخرين رسالتى كه خداوند براى بندگان خود فرستاده و تا قيام ساعت رستاخيز ، به رغم دگرگون شدن شرايط ، باقى است پس بشريّت نياز به حكمت مركوز و انباشته شده در وجود پيشوايان اين دين دارد تا عوامل تغيير دهنده را دنبال كند و با آنها همگام باشد .
اين چنين ابراهيم ( عليه السّلام ) به دعا از پروردگار خود درخواست كرد كه در ميان اعراب كسى را برانگيزد كه حكمت و كتاب را به آنان بياموزد ، و او و پسرش اسماعيل گفتند : «
رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
« 20 » - اى
هامش
( 20 ) - البقرة / 129 .