اينك در روزگار ما بدعتى نو پديد آمده است ، سلف صالح را به عنوان شعار و مظهرى براى تأسيس حزب سياسى معيّنى اختيار مىكنيم . . . اين جماعت هر دگرگونى در برنامههاى دينى را مردود مىشمارند ، زيرا / 254 پيشينيان و اسلاف آن را نديده و نشناخته بودند ، و ارزشهاى دينى را با واقعيّت ميراث اسلاف بهم مىآميزند ، و آن ميراث را بيشتر از دين مقدّس مىشمرند ، و نمىانديشند ميراث كه پيشينيانشان تشكيل دادهاند . كيان فرهنگى و تمدن آفرين يگانهاى نيست ، پس چه چيزى را در آن تقديس مىكنند ؟ سيرت گذشتگان تا حد زيادى دستخوش تناقض شده ( و تكثر و تعدد يافته است ) ، پس آيا مىتوانند به تمام مذاهب و مدارس فكرى كه آن اسلاف از آن پيروى مىكردهاند ، عمل كنند ، يا اينان اجتهاد مىكنند كه مذهب واحد و مدرسهاى يگانه را اختيار و انتخاب كنند ؟ اينان كارهايى صورت مىدهند كه اين پرسش را برمىانگيزد : اگر براى اينان اجتهاد در اصل مذهب جايز است ، پس چرا در فروع آن جايز نيست ؟ و اساسا اگر اجتهاد نزد اينان ارزشى دارد چه عاملى مانع اينان از گسترش دامنهء آن است ؟
اگر دگرگونى در زندگى مادّيشان براى اينان رواست و سوار اتومبيلهاى مرفّه مىشوند و در كاخهاى با شكوه سكونت مىكنند و از تمام دستاوردهاى دانش جديد بهره مىجويند ، چرا دگرگونى در فهم دينشان بر حسب پيشرفت علم و گسترش دامنهء خرد جايز نيست ؟
اگر در تقديس آن ميراث به پارهاى احاديث متشابه استناد مىكنند چرا ايشان را مىبينى كه كتاب پروردگار خود را ترك مىكنند كه بصراحت مىگويد :
آينده بهتر از گذشته است و خداوند اين زمين را به بندگان صالح خود به ميراث مىدهد .
مؤلف نامدار محمد سعيد رمضان البوطى « 61 » دلايلى چند آورده است كه
هامش
( 61 ) - در كتاب خود به نام : السّلفيّة مرحلة زمنية مباركة لا مذهب سياسى كه در سال 1988 چاپ شده ، اين كتاب اينك در بنياد پژوهشهاى اسلامى در دست ترجمه است كه اميد است همزمان با چاپ اين تفسير در بازار كتاب يافت شود .