مىكوشند ، زيرا در آمدن از قيد بخل نفس فردى و رهايى از كينتوزيها نسبت به ديگران از كارهاى دشوارى است كه نياز به توفيق الهى و ارادهاى قوى دارد و اين نشانهء رسيدن انسان به درجهاى و الا از ايمان است و در حديث شريف آمده است :
« آخرين چيزى كه از دلهاى صدّيقان بيرون مىآيد حسد است » و مؤمنان به اين درجه مىرسند و درمىيابند كه رسيدن ايشان به درجهء رهايى از كينهها نسبت به برادران خود دليل رأفت خداوند و رحمت او بديشان است و از اين در دعاى خود او را ثنا مىكنند و مىگويند :
«
رَبَّنا إِنَّكَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ
- اى پروردگار ما تو مشفق مهربانى ، » / 256 و اين دو نامهايى است از آن خداوند كه در روش مؤمنان از طريق رفتار متقابل آنان با يكديگر جلوهگر مىشود ، و ايشان از پروردگار خود درخواست فزونى توفيق مىكنند تا بدين دو خوى آراسته شوند و خداوند بر ايشان رأفت كند تا كينه نسبت به يكديگر را از دلهايشان بردارد و آنان را با آمرزش خود مورد مرحمت قرار دهد .
[ 11 - 12 ] چنين بود تصوير مؤمنان در دوستى و مهربانى متقابل با يكديگر و چنان بود تصويرى معكوس كه منافقان و كافران را نمايش مىدهد و از گسيختگى روابطشان حكايت مىكند و روند آيه از نمونه از روابط منافقان مدينه با كافران بنى نضير براى ما سخن مىگويد كه با وجود عهد و پيمانهايى كه اينان به آنان داده بودند و با وجود پيمانهايى كه با يكديگر عليه السلام و پيامبر بسته بودند هيچ يك از اينها به همبستگى آنان نيفزود و در نخستين رويارويى آنان با مسلمانان آن عهد و پيمانها و روابط از هم گسيخت . و اين مثالها بطبع از طرف مؤمنان كه وارد معركه نبرد با دشمنان شدهاند در خور تأمل و تفكّر است ، زيرا اين تفكّر روح اعتماد و اطمينان به پيروزى را در ايشان مىدمد ، و از اين رو است كه خداوند پيامبر خود و هر مؤمنى را به بررسى اين مطلب فرا مىخواند و در كلام خداى سبحان مىآيد :
«
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نافَقُوا
- آيا منافقان را نديدهاى ، » و منافق را از آن رو منافق گفتهاند كه اين كلمه مشتق از نافقاء يعنى لانهء