متهم به طرفدارى از قوم خود از گروه مهاجران كردند و خواستند بدين وسيله در ميان دو گروه تفرقه افكنند ، و انصار را از پيامبر ( صلّى اللَّه عليه و آله ) جدا سازند و به دنبال آن رهبرى و جنبش او را ضعيف كنند و پيداست كه بيشتر اين منافقان از اهل مدينه بودند كه سهمى از آن غنيمت نبردند ، پس اين عامل و عامل نفاق و دورويى / 225 كه در ذات آنان ريشه دوانده بود ايشان را واداشت كه اين مرتبه با استفاده از رويداد تقسيم غنيمت براى رسيدن به هدفهاى شوم خود دست به كار شوند - و اين امر در رفتار آنان چيز جديدى نبود - آنان همواره پيرامون اسلام و رهبرى مكتبى را به ديدهبانى گرفته و منتظر بودند كوچكترين شبههاى پيدا شود يا دستاويزى بيابند كه بتوانند آن را تبديل به شبهه كنند و به هدف برسند .
قرآن حكم تميز دهنده و قاطع را در اين قضيه بيان كرد تا قانون تقسيم غنايمى را كه مسلمانان از دشمنان به دست آوردهاند وضع كند . اين غنايم بر دو نوعاند :
يكم : آنچه به وسيلهء جنگ ( و به قهر و غلبه ) به دست مىآورند كه يك پنجم از اصل آن متعلق به پيامبر و پس از او امام است و چهار پنجم باقى ميان رزمندگان مسلمان تقسيم مىشود و غنيمت نام دارد .
دوم : آنچه بدون جنگ به دست مىآورند كه تمام آن متعلّق و مخصوص به پيامبر و پس از او امام است و هر گونه بخواهد در آن تصرف مىكند و انفال نام دارد .
امام صادق ( عليه السلام ) گفت : « انفال مالى است كه بر آن اسب و شترى نتازاندهاند ( با لشگركشى به دست نيامده ) ، يا قومى مصالحه كردهاند ، يا قومى خود به دست خويش آن را دادهاند ، و هر زمين ويران و درون درّهها از آن پيامبر خدا و امام بعد از او است ، هر جا خواست مىگذارد و به مصرف مىرساند » . « 14 » از معاوية بن وهب مروى است كه گفت : به ابى عبد اللّه ( امام صادق ( ع ) گفتم : فوجى را امام اعزام مىكند و غنايمى به دست مىآورند ، چگونه تقسيم
هامش
( 14 ) - نور الثقلين ، ج 5 ، ص 275 .