اجابت نكند و زبانش بر ياد و نام او نگردد ، نمىتواند از تسبيح او به صورت تكوينى سرپيچد ، و نمىتواند با اراده و قوانين او مقاومت و مخالفت ورزد ، و بلكه براى او امكان ندارد كه تا ابد در همين حال سرپيچى باقى ماند ، پس اگر تا كنون به اراده و اختيار خود اجابت حق نكرده است در قيامت ، آنجا كه حسابرسى از آن خداست با تمام وجود خود تمكين خواهد كرد و سر فرود خواهد آورد .
و انحراف نادر انسان از مسير هستى پيرامون خود ، در صورتى كه امر پروردگارش را اجابت نكند ، چيزى از شأن خداى عزّ و جلّ را تغيير نمىدهد ، و ذات او منزّه است خواه آفريدگانش او را تسبيح گويند يا نگويند و اين از آن روست كه والايى و فراتر بودن او از داشتن شريك و ناتوانى و محدوديت حقايقى است ذاتى نه اكتسابى .
«
وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
- و اوست پيروزمند حكيم . » عزّت و حكمت او در هستى ، و در حركت بشريّت و در كتابى كه در آن خود را به آفريدگانش مىنماياند ، جلوهگر شده است ، و قرآن اين دو صفت ( عزّت و حكمت يعنى چيرگى و حكيم بودن ) را در آغاز و پايان اين سوره كه ديگر آياتش تجلّيات همين دو صفت است تأكيد مىكند ، / 215 در اين سوره سخن از شكست دشمنان خدا و پيروزى او پيامبرانش بر آنان رفته كه نشان عزّت و چيرگى اوست ، و نيز تدبير او و حكمت پارهاى از احكام و قانونگذاريهاى او بيان شده كه نمايانگر حكمت او است .
[ 2 ] قرآن يكى از رويدادهاى تاريخى را يادآور مىشود كه در آثار و رويدادهاى آن عزّت و حكمت خدا منعكس شده ، و تصويرى از چيرگى او و پيامبرانش را برابر ما مىگذارد و گفتار قرآن جلوههاى عزّت و حكمت او را از يكديگر جدا مىكند ، پس با عزّت و چيرگى خود شكست دشمنان و پيروزى پيامبر خود و مؤمنان را مقرّر داشت ، و با حكمت خويش اين پيروزى بزرگ را بدون دادن قربانيها به مسلمانان بخشيد .
«
هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ دِيارِهِمْ لِأَوَّلِ