تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
مىخواهد طعامى بسازد ، و با خويشتن گفت كه پيامبر خدا را ( صلّى اللَّه عليه و آله ) مىكشد و اصحابش را دنبال مىكند . آن گاه جبرييل فرود آمد و حضرتش را از آن سوء قصدها آگاه كرد . پس پيامبر خدا ( صلّى اللَّه عليه و آله ) به مدينه بازگشت « و گفته‌اند : ايشان گفتند : بلى ، ابى ابو القاسم ! آنچه دوست مىدارى به تو دهيم ، سپس با يكديگر خلوت كردند ، و در آنجا ( كعب بن اشرف ) گفت : شما اين مرد را ديگر هرگز در چنين وضعى مناسب براى ترور شدن نخواهيد ديد ، و پيامبر خدا در كنار ديوار يكى از خانه‌هاى آنان نشسته بود ، و آنها گفتند : مردى بر بام اين اتاق بالا رود و تخته سنگى بر او بيفكند . و در حالى كه پيامبر خدا با چند تن از اصحاب خود بود خبر تصميمى كه آن گروه گرفته بودند از آسمان به وى رسيد . پس برخاست و به اصحابش گفت : « شما از جاى خود دور نشويد » و خود به جانب مدينه باز آمد ، چون اصحاب ديدند پيامبر ( صلّى اللَّه عليه و آله ) دير كرد به جستجوى او برخاستند . . . تا به وى رسيدند . آن گاه پيامبر ( ص ) آنچه را يهوديان به مكر و غدر اراده كرده بودند و مىخواستند انجام دهند ، به ايشان خبر داد . آن گاه پيامبر خدا ( صلّى اللَّه عليه و آله ) به محمد بن مسلمه فرمان قتل كعب بن اشرف را داد ( و او وى را كشت ) و سرش را بر گرفت » . « 1 » پيامبر ( صلّى اللَّه عليه و آله ) چون دشمنى و غدر آنها را دريافت و طبيعة از ارتباط ستون پنجم ( جاسوسان ) منافقان با آنها آگاه شد عزم جنگ با آنان كرد . پس به محمد بن مسلمهء انصارى گفت : « نزد بنى نضير برو و به آنها خبر ده : كه همانا خداى عزّ و جلّ مرا از غدرى كه مىخواهيد بكنيد آگاه كرده است . پس يا از سرزمين ما بيرون رويد و يا آمادهء جنگ باشيد » گفتند : ما از سرزمين تو بيرون مىرويم . آن گاه عبد اللّه بن ابى ( سركردهء نفاق ) كس نزد آنها فرستاد كه بيرون نرويد و بمانيد ، و محمد را به جنگ بخوانيد ، و من با قوم خود و هم پيمانهاى خويش به شما يارى مىدهم ، اگر بيرون رويد من نيز با شما مىروم ، و اگر بجنگيد من نيز
هامش
( 1 ) - مجمع البيان ، ج 9 ، ص 257 .