كه . . . » و مىپرسيم چرا خداوند بخصوص در اينجا ارادهء خود را تثبيت و با لفظ « هو » تأكيد مىكند ؟
/ 217 يكم : زيرا پيروزيها و نتايجى كه مؤمنان به دست مىآورند بيقين به ارادهء خداست .
دوم : تأكيد قرآن بر اين حقيقت بويژه ضرورتى بسيار دارد و آن ضرورت اين است كه اين آيات از رويداد تبعيد يهوديان سخن مىگويد كه بدون نبردى نظامى صورت گرفت و به دنبال آن احكام توزيع فىء ( غنيمت جنگى ) آمده ، كه پيامبر ( صلّى اللَّه عليه و آله ) آن را به دستهاى از مردم ، بدون ديگران ، اختصاص داد ، و منافقان دربارهء آن شبهههايى برانگيختند . پس خاطرنشان كردن اين امر كه آن تبعيد در نتيجهء ارادهء الهى ، و بدون نبرد صورت گرفته اين نكته را مىرساند كه همانا خداوند است كه دشمنان را بيرون رانده ، و نتايج و بهرههاى مادّى در اين غنيمت در اختيار پيامبر است و او هر گونه بخواهد در مورد آنها عمل و تصرف مىكند و اين همان است كه شبهههاى منافقان را دربارهء تقسيم غنيمت باطل مىسازد .
سپس نقش و اثر اراده را در پيروزى مسلمانان و بيرون رفتن يهوديان تأكيد مىكند كه چگونه اراده ، به رغم شرايط و گمانهاى بر عكس ، اين معادله را تغيير داد .
مسلمانان در حالى كه نيروى يهوديان را مىديدند و آن را با تواناييهاى محدود خود ، از سويى ديگر مىسنجيدند نمىپنداشتند كه سرانجام آنها بيرون خواهند رفت ، يهوديان نيز از سوى خود ، در حالى كه مجهّز به سلاح ، و برخوردار از كمك دولتمندان در دژها پناه گرفته و حصارى شده بودند ، به خاطرشان نمىگذشت كه نيرويى بتواند بر آنان پيروز شود و بيرونشان كند .
«
ما ظَنَنْتُمْ أَنْ يَخْرُجُوا
- شما نمىپنداشتيد كه آنان بيرون روند . » هم چنان كه غرور كار يهوديان را بدانجا كشاند كه پنداشتند مىتوانند حتّى در برابر قدرت و ارادهء خدا مقاومت و پايدارى كنند ، امّا منافقان و خود يهوديان و كسانى كه به زندگى با مقياسهاى مادّى ظاهرى مىنگريستند و غيب را به حساب نمىآوردند ، به پيروزى جبههء خود و شكست مسلمانان يقين قطعى داشتند ، و