هر جاى هست بى سايش و همسايگى ، از لحاظ دانش بر آنچه در آن است آگاهى دارد به احاطه ، و هيچ چيز از آن از تدبيرات متعال او خالى و بيرون نيست ، و من به تو آنچه در كتابى از كتابهايتان آمده خبر مىدهم كه آنچه را من برايت گفتم تأييد و تصديق مىكند ، اگر آن را درست شناختى آيا بدان ايمان مىآورى ؟ آن يهودى گفت :
آرى ، گفت : آيا در يكى از كتابهاى خود اين مطلب را نيافتهايد كه موسى به عمران روزى نشسته بود كه فرشتهاى از خاور نزد او آمد ، موسى به دو گفت : از كجا آمدهاى ؟ گفت : از نزد خدا ، سپس فرشتهاى ديگر نزدش آمد و به موسى گفت : من از زمين فرودين ، از نزد خدا به پيش تو آمدهام ، آن گاه موسى گفت : منزّه است آن كه هيچ جايى از او تهى نيست و به جايى نزديكتر از ديگر جاى نباشد . پس آن يهودى گفت : گواهى مىدهم كه اين همان / 161 حق است و تو براى احراز مقام پيامبر خود شايستهتر از كسى هستى كه اينك بر آن دست يافته است . « 29 » و حضرتش ( عليه السلام ) در حالى كه دربارهء خدا سخن مىراند ، گويد : « اوّل الدّين معرفته . . . - سرلوحهء دين شناختن اوست ، و درست شناختن او ، باور داشتن او ، و درست باور داشتن او ، يگانه انگاشتن او ، و يگانه انگاشتن او ، او را بسزا فرمان بردن ، و بسزا فرمان بردن از او ، صفتها را از او ستردن ، چه هر صفتى گواه است كه با موصوف دو تاست و هر موصوف نشان دهد كه از صفت جداست ، پس هر كه پاك خداى را با صفتى هماره داند او را با قرينى پيوسته ، و آن را با قرينش پيوندد ، دو تايش دانسته ، و آن كه دو تايش خواند ، جزء جزئش داند ، و آن كه او را جزء جزء داند ، او را نداند ، و آن كه او را نداند ، او را در جايى كه به دو اشاره شود نشاند ، و آن كه او را در جايى فراخور اشاره نشاند ، محدودش انگارد ، و آن كه محدودش انگارد ، معدودش شمارد . و آن كه گويد در كجاست ؟ در گنجايى چيزيش درآرد ، و آن گويد بر كجاست ، و ديگر جايها را از او خالى دارد ، با هر چيز هست ، و
هامش
( 29 ) - نور الثقلين ، ج 5 ، ص 258 .