آنان بياموزد و بشناساند .
«
فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ
- و آن كه نتواند » به سبب و عذرى مشروع روزه بگيرد .
«
فَإِطْعامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً
- پس شصت تن مسكين را طعام دهد » در اينجا رابطهاى استوار و ژرف ميان دو ماه روزهدارى پى در پى ( 60 روز ) با اطعام شصت مسكين وجود دارد ، آنجا گرسنگى كشيدن است و اينجا سير كردن ، و مهمترين هدفهاى روزهدارى آن است كه انسان مؤمن حال بيچارگان و نيازمندان و گرسنگان پيرامون خود را به گونهاى عملى احساس كند ، پس اگر نتواند از طريق روزه در گرسنگى كشيدن با ايشان برابر شود با سير كردن آنها از راه اطعام با آنان يكسان گردد ، در ازاى هر روز روزه داشتن مسكينى / 150 را بر سر سفره خود غذا دهد يا به اندازهء يك مدّ به دو طعام دهد كه خود هر چه خواهد كند .
گر چه ظاهر امر در اين كفّارهها آن است كه انسان را عملا از افتادن به گرداب ظهار بازمىدارد و خانواده را حمايت مىكند و هر كس را بر آن مىدارد كه ارزش خانواده و ضرورت نگهدارى آن را در پيشگاه خداوند احساس كند و دريابد ، امّا اندرز والاتر و غايت اين كفّارهها همانا ايمان به خدا و پيامبر است .
«
ذلِكَ لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ
- و اين بدان سبب است كه به خدا و پيامبرش ايمان بياوريد . » از آن رو كه ايمان راه حلّ اساسى مشكل ظهار و هر مشكل ديگر است ، و مؤمن تحت تأثير عواملى ديگر غير از ايمان و خاستگاهى جز ارزشها و اعتبارات آن ، همچون جاهليّت و خودخواهى و انتقامجويى گرفتار ظهار مىشود پس ناگزير است كه با دادن كفّاره از اين ورطه بازگردد . امّا سؤال اين است : چگونه دادن كفّاره انسان را به ايمان مىكشاند ؟
و پاسخ اين است كه : ايمان روحى است در دل كه ممارست و تمرين عملى آن را رشد و پرورش مىدهد ، پس هر چه مسلمان خشنودى خدا را بيشتر بجويد خداوند هدايت و ايمان او را مىافزايد و هر چه كار دشوارتر و اخلاص پاكتر باشد