/ 146 شايد قرآن از نام بردن از اختيار طلاق از آن نظر روى برگردانده و نامى از آن به ميان نياورده كه بر ترجيح رجوع تأكيد دارد كه در روند حمايت از خانواده درمىآيد ، و بازگشت به همآغوشى و معاشرت جنسى جايز نيست مگر با دادن كفّاره و اين شرطى است كه جزاى پناه بردن به عادت ظهار را به انسان مىچشاند .
از حكمت خداوند و دقّت قانونگذارى او اين است كه دادن كفّاره را به عنوان چارهاى براى مشكل ظهار قرار داده و واجب كرده است و اين چاره به نوبهء خود علاج مشكلى ديگر است كه همانا موضوع بندگى يا مسئله فقر و بينوايى است ، زيرا به عنوان حكم نخستين مقدّم بر ديگر وجوه بر مرد ظهار كننده واجب ساخته كه بعد از پشيمانى از ظهار و پيش از همآغوشى با همسرش بندهاى را آزاد كند ، و اين امر شهوت جنسى را به عنوان انگيزهء نيرومندى براى انسان به سوى انجام دادن خيرات مىراند . اهتمام و توجّه شايان اسلام به حلّ مشكل بندگى در بسيارى از موضعگيريها و احكام آن ، گاه به صورت تكليفى واجب و گاه به صورت امرى اختيارى ترجيحى ملاحظه مىشود .
شايد كسى بگويد : چرا اين عقوبت سنگين در جزاى وضعى كه در كلماتى اندك ( يعنى صيغهء ظهار ) خلاصه مىشود واجب آمده است ؟ ولى بايد بدانيم كه پيوند زناشويى امرى سست و سبك نيست ، بلكه امرى است مهمّ و واجب است كه اسلام آن را با ديوارى احاطه كند كه خواهشها و تمايلات و حالات زودگذر آن را از هم نشكافد ، زيرا خانواده محور اجتماع ، و مدرسهء نسلهاى در حال رشد آينده است و تجربهء تمدن آفرين امّت در آن تمركز و تبلور مىيابد ، پس روا نيست كه به حريم و حرمت آن تجاوز شود و به خاطر شهوتها و تأثيرپذيريهاى زودگذر تباه و ويران گردد .
«
ذلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ
- اين پندى است كه به شما مىدهند . » اين دستور بيگمان مانع و سپرى است در برابر تهديد موجوديّت خانواده ، و توسّل به عادتها و ارزشهاى جاهليّت ، اما سپر مهمتر و آن مانعى كه دين آن را در نفوس پيروان خود پرورش مىدهد و در نظام اجتماعى و سياسى و اقتصادى بدان