معقول و خردپسند است ، زيرا كسى كه كارى بكند و ديگر بار بخواهد نظير آن را انجام دهد ، ناگزير نيز به همان ماهيّت برمىگردد ، و نيز كسى كه كارى بكند و بخواهد آن را ابطال كند بدان كار بازمىگردد زيرا تصرّف در چيزى به نابود كردن آن ممكن نيست مگر با بازگشت بدان . « 16 » «
فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا
- پيش از آن كه با يكديگر تماس يابند ، بايد بندهاى را آزاد كنند ، » «
ثُمَّ يَعُودُونَ لِما قالُوا
- آن گاه به آنچه گفتهاند برمىگردند ، » يعنى بدان زناشويى كه در صيغهء عقد همسرى خود گفتهاند برمىگردند يا به ظهار برمىگردند به قصد آن كه آن را نقض و چاره كنند ، و اين يا آن وجه يكسان است زيرا معنى يكى است كه همان ارادهء همآغوشىاى باشد كه با ظهار بر خود حرام كردهاند . ولى يك سؤال باقى مىماند : چگونه اين معنى را از اين كلمه ( يعودون ) استفاده و استنباط كردهاند ؟
قرطبى به احتمال اوّل چنين پاسخ مىدهد : تحقيق اين سخن آن است كه عزم گفتارى است نفسانى و درونى ، و اين مرد سخنى گفت كه مقتضى حلال كردن بود و همان نكاح است و نيز سخنى ديگر گفت كه مقتضى حرام كردن شد و همان ظهار است ، سپس بدانچه گفته بود كه همان حلال كردن باشد برگشت ، و صحيح نيست كه ( در اين برگشتن ) عقدى ديگر را ابتدائا منعقد كند زيرا عقد نخستين هم چنان باقى است ، پس مطلبى ديگر نمىماند جز اين كه براستى اين سخن ( يعنى صيغهء ظهار ) بيان عزمى است مخالف با چيزى كه در واقع بدان عقيده دارد و در ضمير خويش سخنى از ظهار گفته كه آن را بدين عبارت خود خبر داده است : تو بر من مانند پشت مادرم هستى ( و در واقع بنا خواست عقل و دل خود صيغهاى جارى كرده ) و حال كه چنين شده كفّاره مىدهد و به زن خود رجوع مىكند . « 17 »
هامش
( 16 ) - الرّازى ، تفسير ، ج 29 ، ص 209 .
( 17 ) - تفسير قرطبى ، ج 17 ، ص 281 .