كه شناخت ما از طريق دلايل به اين حقيقت كه كتاب از جانب خداست ما را ملزم مىسازد كه بدان عمل كنيم و مفادّش را به اجرا درآوريم .
«
وَ الْمِيزانَ
- و ترازو را . » وسيلهاى كه به مدد آن مضمونهاى خارجى كتاب را مىشناسيم و داورى و قضاوت در دادخواهيها و محاكمهها عهدهدار آن است .
پرسش اين است : ترازو كدام است ؟ آيا همان عقل است ؟ يا امام عادل ؟
يا اين سنجهها و مقياسهايى كه مردم چيزهاى خود را با آنها مىكشند و برمىسنجند ؟
به نظر مىرسد ترازو ( يا ميزان ) اساساً همان وسيلهء سنجشى باشد كه ما به مدد آن مطابق ساختن حكم را با واقعيّت خارجى مىشناسيم و تشخيص مىدهيم ، و اين تطبيق كامل نمىشود مگر با عقل و امام و مقياس درست . و اين چگونه است ؟
اوّلا : قرآن نيامده است كه نقش عقل را بزدايد و باطل كند ، بلكه براى آن آمده است تا اندوختههاى آن با اجتهاد در فهم حقايق و احكام و راه تطبيقش بيرون كشيده شود و وظيفه و نقش حسّاس و مهم خود را در زندگى بشريّت ايفا كند .
/ 101 ثانياً : قرآن آنجا كه تسليم به رهبرى شرعى در حدود ارزشهاى كتاب واجب مىآيد به جاى امام ( سلطهء عادل ) نيامده است ، پس نقش و وظيفهء امام مكمّل نقش رسالت است . از اين رو پيامبر خدا ( ص ) گفت : « همانا من در ميان شما دو چيز گرانقدر باقى گذاشتم ، تا وقتى بدان دو توسّل جوييد پس از من گمراه نخواهيد شد ، يكى از آن دو از ديگرى بزرگتر است : كتاب خدا ، كه ريسمانى است كشيده شده از آسمان به زمين ، و عترت من ، اهل بيتم . هان ! كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نمىشوند تا به حوض ( كوثر ) درآيند » « 143 » و تمام فرقههاى مسلمان بر اين روايت اتفاق دارند ، همراه با حكم عقل بر ضرورت آن . امّا گفتهء خوارج كه :
« كتاب خدا ما را كافى است » بيگمان باطل است ، به شهادت قرآن ، و شهادت
هامش
( 143 ) - بحار الانوار ، ج 23 ، ص 106 ، كنز العمال ، ج 1 ، ص 172 ، و ( 18 ) جايى ديگر .