«
إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها
- مگر پيش از آن كه آن را بيافرينيم در كتابى نوشته شده است ، » اين امور در تقدير الهى پيش از آفرينش نخستين بر انسان نوشته شده و تبديل آن به واقعيت همان تصويب قدر به اجراى قضاى رانده شده است ، و براى انسان دشوار است كه اين حقيقت را از ديدگاه نگرش به خويشتن و سنجش با تواناييهاى محدود خود دريابد ، امّا اگر از خلال ارادهء خدا و دانش او در آن بينديشد مىبيند كه اين كار براى خداى تعالى بسيار آسان است .
«
إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ
- و براستى ، اين بر خدا آسان است . » در حالى كه «
وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
- و او بر هر چيزى تواناست » «
هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
- و به هر چيزى داناست » چگونه چنين آسان نباشد ؟
اين آيهء كريم با دعوت به مسابقه رابطهاى استوار دارد ، بدين معنى كه عوامل تغيير دهندهء منفى در زندگى انسان « يعنى بلا و مصيبت » آدمى را به سقوط روانى مىكشد كه نيروى پويايى لازم براى شركت در مسابقه را از دست مىدهد ، و شك نيست كه ايمان به قضا و قدر مانع فرو افتادن در سختى و تنگدستى مىشود همان گونه كه مانع فريفتگى و شيفتگى در شادى و فراخ معاشى مىشود .
«
لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ
- تا بر آنچه از دستتان مىرود نااميد و اندوهگين نباشيد ، » / 90 زيرا نوميدى ( توقف و شكست درونى ) به سبب تغيير پذيرى منفى پويايى و جنبندگى را از ما سلب مىكند . چرا بايد بكوشيم و به سوى هدفى كه بدان نمىرسيم مسابقه دهيم ؟ اين همان احساس و پرسشى است كه به هنگام مصيبت مطرح مىشود ، امّا چرا نوميد شويم ؟ مصيبت يا به ارادهء خداست كه در برابر آن چاره و راهى جز اعتراف بدان و تسليم به ارادهء پروردگار خود و حكمت او نداريم ، و يا به سبب خود ماست كه در اين صورت ما توانايى ايستادگى و تغيير آن را با تغيير دادن خود داريم . پس موجبى براى نوميدى وجود ندارد . مثلا ما با دشمن مبارزه و پيكار مىكنيم ولى شكست مىخوريم و از ميدان مىگريزيم ، زيرا ما خود پراكنده و