از لحاظ روانى گريزانيم ، اما مىتوانيم در صورت شناختن عوامل و موجبات شكست خود از آنها بپرهيزيم و اسباب پيروزى دشمن را دريابيم و همان موجبات را براى خود تحصيل كنيم و بر دشمن پيروز شويم .
همچنين است نعمت كه نبايد ما را به فريفتگى و فخر وادار كند و به جاى پشتگرمى و اعتماد به خدا به نعمت اعتماد كنيم و دل خوش داريم ، در حالى كه نعمت پايدار نيست و باقى نمىماند ، يا عواملى را كه سبب فراهم آمدن نعمت شده از ياد ببريم كه نعمت زايل شود .
«
وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ
- و بدانچه به دستتان مىآيد شادمان نشويد ، » زيرا شادمانى ( فريفتگى و احساس رسيدن به كمال است ) كه ما را به توقّف فرا مىخواند و از اين بابت مانند نوميدى است امّا به گونهاى ديگر ، زيرا انگيزهاى براى سعى و افزون خواهى نمىيابيم ، چه پيش خود مىپنداريم كه به قلّهء مطلوب رسيدهايم ، و اين احساس حتى ممكن است ما را به شرك فرا خواند ، بدين معنى كه احساس بىنيازى از خداى تعالى كنيم .
«
وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ
- و خدا هيچ متكبّر خودستايى را دوست ندارد . » هر كس كه باشد ، زيرا اين دو صفت منفى نزد خداى تعالى مطرود و مذمومند و حسب و نسب و منصب و نه برترى مادّى يا معنوى آنها را توجيه نمىكند .
از اين آيه دو مطلب را الهام مىگيريم :
اوّل : شادمانى ( و خوش آمدن ما نسبت بدانچه داريم ) موجب تكبّر بر مردم و فخر بر آنها مىشود .
دوم : علاج آن با ايمان به قضا و قدر و اعتقاد به اين حقيقت است كه آنچه داريم خود به دست نياوردهايم / 91 بلكه تملّك ما بر آن به فضل خداى سبحان است ، پس موجبى ندارد كه بر مردم به سبب آن برترى جوييم يا فخر بفروشيم و فريفته شويم .
سوم : هر كس كه با تكبّر و فخر زندگى كند از آنچه خداوند برايش فرستاده