مىبخشد ، اعتبار فرموده است و قانون عليت در تكوين و تشريع هم از ارادهى نافذهى او مؤثر شده است . ؛ بلكه كلام در غيرشرك نيز چنان شده
« وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ »
مصداق من يشاء ، كسى است كه از گناه خود توبه كند و يا يكى ديگر از مسقطات در حق او صورت گرفتهباشد .
عموم خالقيت و تدبير و ربوبيت
شكى نيست همانگونه كه عموم علم و عموم قدرت خداوند عقلًا ثابت است ، عموم خالقيت و ايجاد و ابداع و تدبير و ربوبيت او در همهى امور و در سراسر كائنات و ممكنات و در همهى ذرات تكويناً جارىاست .
تمام حركات و سكنات انسان و هر موجود مختار با اراده همه ، از خلق و ايجاد خدا است و جز ذات مقدس او هيچ ممكن الوجودى شريك نيست و شرك در همهى اقسام آن ، عقلًا محال و شرعاً باطل است ؛
« اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ
« 1 »
، لَهُ مَقالِيدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
( الزمر : 62 ، 63 ) ؛ او آفرينندهى هر چيز و بر هر چيز حافظ بوده و همهى امور را تدبير مىكند و كليدهاى همهى آسمانها و زمين در اختيار اوست .
چگونه چنين نباشد كه وجود سراسر اشياى موجوده در ابتداى وجود و بقاى خود و افعال خود به ذات او مربوط و آنچه كه در جهان به وجود نيامده و يا از بين رفته ، مستند به عدم ارادهى نافذهى اوست .
بلى شكى در اختيار إنسان و جن و ساير مكلفين نيست آنان كه اختيار و توانايى إنسان را در افعال او منكر شدهاند از ضعف عقل خود ، منكر بديهيات شدهاند سرّ قضيه اين است كه قدرت لحظه به لحظه از خدا بر همهى مخلوقات افاضه مىشود ؛ ولى إنسان به تقدير و قدرت خالق در مصرف اين قوت و قدرت خدا دادى حق انتخاب و اختيار دارد كه در خير مصرف
هامش
( 1 ) وكيل را به كفيل و حافظ و نگهبان و مدبر امور معنى كردهاند .