آيهى اول سورهى نساء نيز به همين سياق است ، و تنها كلمهى « خلق » به جاى كلمهى « جعل » آمده است . و در سورهى انعام مىفرمايد :
« وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ »
( الأنعام : 98 ) ،
از قرآن مجيد به دست نمىآيد كه
« نَفْسٍ واحِدَةٍ »
مرد باشد و « زوجها » زن باشد ممكن است به عكس باشد ؛ اولى زن باشد و دومى مرد ، و آنچه كه مشهور و معروف است و در احاديث به آن تصريح شده مراد به زوج ، زوجهى آدم ( عليهما السلام ) مىباشد .
عمده اين است كه حوا چگونه از نفس واحده آفريده شده است ، ما گفتيم كه مراد از نفس واحده ، بدن و روح است ، آيا زوجهى آدم از بدن و روح آدم آفريده شده و يا تنها از بدن او آفريده شده و يا از باقىمانده گِلى كه براى ساختن آدم آورده بودند ، آفريده شده است ؟
احتمال اول تقريباً منتفى است و قابل توجه نيست كه روح حوا از روح آدم آفريده شده باشد در حالى كه روح جوهر مجرد باشد ؛ بلكه اگر روح را مطلقا يا در مرحلهى حدوث جسم لطيف بدانيم باز تصور پديدار شدن و انشاى آن از روح ديگر براى ما قابل فهم نيست ، هر كسى از خود روح جداگانهاى دارد . « 1 »
احتمال دوم كه بدن زوجه ازبدن زندهى آدم آفريده شده و روح او مستقلًا آفريده شده با استبعادى ممكن است ، و ممكن است اين عمل طورى صورت گرفتهباشد كه آدم احساس دردى نكرده باشد . والله على كل شى قدير .
احتمال سوم كه بدن حوا ، از باقى ماندهى گِل آدم پس از خلقت آدم و يا در عرض آن آفريده شده كه گويا گِل مذكور براى هردو نفر بوده است . اين احتمال هيچ استبعادى ندارد ؛ ولى با لفظ آيه منافات دارد ، والله العالم . بحث روايى اين موضوع در كتب ديگر نگارنده ذكر
هامش
( 1 ) - بعضى از فلاسفه افراد انسان را تنها از لحاظ بدن نوع حقيقى واحد دانستهاند و از لحاظ روح گفتهاند كه : هر روح نوع مستقلى است .