زمامدارى را « 1 » ببخش كه براى فردى بعد ازمن سزاوار نباشد ، محققاً تو بسيار بخشندهاى .
ايراد معروف در اين آيه بر حضرت سليمان ( ع ) اين است كه : چرا بخل كرده و خواسته كه اين زمامدارى به كسى بعد از او نرسد ؟
مىگويم ؛ ممكن است سليمان ( ع ) مى دانسته كه بعد از او پيامبرى به زمامدارى رسمى نمىرسد ، پس مراد او ، از كلمهى « كسى » زمامداران كافر و يا فاسق است . بنابراين ، اين توقع سليمان ( ع ) به بخل نمىرسد ؛ چون حكومت او حكومت پيامبر خدا بوده ، سزاوار نيست كه كافر و فاسقى به آن مقام برسد . مصلحت هم همين است . مگر اينكه بگوييم اين توجيه مخالف عموم لفظ « لاحد » است .
پيامبر اسلام در مدينه هر چند به حاكميت رسيد و حتى حكم ايشان ، در يمن و مكه نيز نافذ شد ؛ ولى در واقع حكومت اصطلاحى نبود ؛ بلكه نفوذ روحانى و عظمت باطنى ايشان بود كه مسلمانان از ايشان پيروى مىكردند . « 2 »
و به گمان غالب و وثوق مىتوان گفت : تا ظهور مهدى موعود ( عجل الله تعالى فرجه الشريف ) چنين حكومتى به وجود نخواهد آمد كه باد و جن در تسخير حاكم آن باشد ؛ ولى اگر ثابت شود بعد از سليمان افرادى از بنى اسرائيل هم به نبوت و هم به زمامدارى رسيدهاند ، احتمال فوق ضعيف مىشود مگر اينكه ادعا شود : مراد سليمان از عموم كلامش غير از انبياء بوده است . والله العالم .
هامش
( 1 ) - در عرف ما ، و زمانههاى قبل ملوكيت ، همان پادشاهى بود كه مقابل رياست جمهورى متعارف عصر ما است ؛ ولى معلوم نيست در قرآن اين اصطلاح مراعات شده باشد و جمهورى مصطلح هم وجود نداشته ؛ لذا من ، كلمهى « ملك » را به يك معناى جامع تفسير كردم .
( 2 ) - در اين جا مطلب ديگرى هم قابل ياد آورى بود كه مؤلف بيان آن را صلاح ندانست و آنچه كه در جواب نوشتم احتمالى بود كه دفع اشكال به آن شود و ربطى به تفسير نداشت و از مفسرين كسى در اين مورد جواب درستى ندادهاند كه مقبول عقل و طبع باشد .