كه من دانم ، شما نمىدانيد ؛ كه علم آدم و نادانى ملائكه بود كه به آن اعتراف كردند .
بعيد نيست كه اين خلافت در خصوص عقايد و تعليم احكام و فصل نزاعها و هدايت بشر نباشد ؛ بلكه در تمام ادارهى امور عامهى انسانها در زندگانى مادى و معنوى باشد كه داوود و سليمان و يوسف و خاتم النبيين ( صلى عليه و عليهم و على اهله ) ، اين مسؤليت را به عهده داشتهاند ؛ بلكه اين خلافت تا حدودى به همهى دانشمندان علوم تجربى و علوم دينى برسد كه از همين مسؤليت وجوب تعلم و مباشرت صناعاتى كه براى زندگانى بشر لازم است بنحو كفايى بر افراد مستعد تعلق مىگيرد و حكومت اسلامى در دايرهى تواناييهاى زمانى و مالى خود مكلف به آن مىباشد اين خلافت تا حدودى تكوينى است و تا حدودى تشريعى .
بلى خداوند قادر بود تواناييهاى اساسى اين خلافت را به طور فوقالعاده به انسانها مرحمت فرمايد جمعى را متخصص در علوم متنوع دينى و تجربى بيافريند و كارها را تا حدى به ارادهى خود انجام دهد ؛ ولى حكمت بالغه و كاملهى حق چنين كارى به چنين كيفيت را مصلحت نديد و استعداد همهى امور را به بشر لطف كرد كه به پاى خود برود . پس خلافت إنسان مخلوطى از تكوينى و تشريعى است ؛ ولى معالوصف تمام موجودات از كهكشانها تا مكروبها تا اتمها تا اجزاى آنها و انرژىها ، همه و همه در حدوث و در بقاى خود از نظر عقلى به فيض واجبالوجود نياز مند هستند و جانشينى - به معناى واقعى آن - براى هيچ موجودى هر چند يك ميليون مرتبه استعداد او و علم و قدرت او از إنسان و حتى از انبياء ( ع ) بالاتر باشد عقلا ممكن نيست و لذا اين خلافت به معناى مجازى مىباشد كه مىشود در زبان فارسى به نمايندگى از آن تعبير كنيم ، ( دقت شود ) .
تدبر و تذكر بهتر از تلاوت
« كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ »
( ص : 29 ) ؛ ( اين ) كتابى است پر خير كه آن را به سوى تو فرو فرستاديم تا در آيات آن تدبر و تفكر كنند و صاحبان مغز