مطلب ديگر در مورد اين آيات اين است كه ظاهرآنها اين است كه اين مرافعه نزد داوود ( ع ) واقعيت داشته است ، نه اينكه به گفتهى مؤلف تفسير مفيد و خوب الميزان ، تمثل بوده ؛ يعنى مخلوق ذهن داوود و مانند خواب بودهباشد .
آخرين مطلب اينكه : آيا اين جماعت متخاصمين ، انسانها بودهانديا فرشتهها ؟ دو نظر است ؛ نظر دوم دليل محكمى ندارد ، مطابق قاعدهى اوليه انسان بودهاند .
خلافت داوود
و
« يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ . . . »
( ص : 26 ) ؛ اى داوود ما تو را خليفه و جانشين خود قرار داديم پس حكم كن بين مردم به حق . .
1 - ظاهراً اين خلافت در مورد قضاوت بين مردمى است كه در مورد اختلافات در امور مالى و غيره كه از لوازم لاينفك زندگانى اجتماعى است مىباشد و خارج از مدلول آيه در بيان احكام شرعى و عقايد دينى و هدايت تشريعى مردم به سوى خدا و ارشاد آنان در زندگانى مادى و معنوى انسانها و اقامهى امن و نظام سياسى و اقتصادى به حسب ايجابات زمان و امكانات موجود نيز همهى انبياء و اوصيا و در غياب آنان علماى جامع الشرايط ، اين مقام خلافت را دارند .
2 - اولين فرد إنسانى كه اولين پيامبر الهى نيز بود ، اولين خليفهى خداوند هم بود ، ملائكه و قتى به اعلام خداوند تعالى اطلاع يافتند كه خلافت او به آدم مىرسد پسند شان نيفتاد و عرض كردند كه اين نوع در زمين تباهى و فساد مىآورند و خونريز هستند و ما تو را تسبيح و حمد و تقديس مىكنيم ( و سزاوارتر به خلافت تو از او هستيم ) خداوند فرمود : چيزى را
هامش
( بحوث فى علم الرجال چاپ پنجم ) و ( اخر كتاب معجم الاحاديث المعتبره ج 8 چاپ اول و دوم آوردهايم ) شما مىتوانيد اين روايت را در آن تفسير ج 2 / 3 و تفسير برهان ج 6 / 469 تا 472 بخوانيد و بدانيد كه متن آن ضعيف است و خود كتاب قمى نيز بىاعتبار است .