از ديوار بالا رفتهبودند . و يا ملائكه بودند كه به شكل إنسان در آمدهبودند و نه به شكل معمولى و گويا داوود ( ع ) گمان برده و يا احتمال داده كه به قصد تعدى به جان او آمدهاند ازاين آيه به خوبى پيدا است كه انبياء به همهى موضوعات خارجى علم ندارند و اين موضوع مكرراً در قرآن بيان شده است او در علم قضا و داورى مطابق آيهى قبلى ( ص : 20 ) چنين معرفى شده است :
« وَ شَدَدْنا مُلْكَهُ وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ »
( ص : 20 ) ؛ ما زمامدارى او را مستحكم گردانيديم و به او حكمت و قضاوت و داورى داديم ؛ بلى على القاعده انبياى گرامى از نظر احكام شرعى مطابق نياز زمان خود به وحى خداوند دانا و مسسلط بودهاند ؛ ولى در حوادث كلى كائنات و حوادث روز مره چيزى را به طور فوق العاده ، مگر اينكه خدا بخواهد ، نمىدانستهاند و همانند ديگران بودهاند .
به هر حال يكى از آنان به داوود ( ع ) عرض كرد اين برادرم 99 رأس نعجه ( ميش و گوسفند ماده ) دارد و من يك ميش دارم و آن را هم مطالبه دارد .
داوود ( ع ) ظاهراً بدون سؤال از طرف ديگر ، او را محكوم و حق را با مدعى دانست بعد كه متوجه شد حكم كردن عليه طرف بدون سؤال درست نبوده ، دانست كه در امتحان الهى ناكام مانده است ، استغفار كرد و احتمالا به سجده رفت و يا در حال خميدگى بدن ، در پيشگاه خداوند تواضع نمود و خداوند او را بخشيد ، تمام قضيه كه در قرآن بيان شده همين مقدار است ؛ ولى تورات يهوديان دروغهايى را در حق اين پيامبر بزرگ افتراء بسته كه مناسب شأن يك دانشمند هم نيست و چنانچه آن روايت در كتب احاديث مسلمانان باشد بايد بدانيم كه ريشهى آن تورات است و دانشمندان نبايد آنها را در كتب خود ذكر كنند و نه در منابر و خطبههاى جمعه ، مستمعين و مخاطبين خود را گمراه كنند . « 1 »
هامش
( 1 ) - يكى از اين روايات مشكوك يا موضوع در تفسير منسوب به قمى است كه سند آن معتبر است ؛ ولى مصدر آن كه همان تفسير منسوب به قمى است ، قابل اعتماد نيست و اين موضوع را در بحث مصدر شناسى در اواخر كتاب خود