سال يا دو سه هزار سال نيامده باشد . قول مفسّر اول ( در روح المعانى ) به آيه مباركه
« وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ . . . »
يونس : 47 ؛ تضعيف مىشود و قول مفسّر دوم ( در الميزان ) به آيه مباركه
« وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ . . . »
ابراهيم : 4 ؛ مورد ترديد قرار مىگيرد .
لازم به توجّه است كه آيه معنون اين فصل با آيه مباركه
« وَ ما أَرْسَلْنا إِلَيْهِمْ قَبْلَكَ مِنْ نَذِيرٍ
» سبإ : 44 ؛ و با آيه
« لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ »
يس : 6 ؛ نسبت عام و خاص را دارد ، يعنى در شهر مكه نذيرى پيش از حضرت پيامبر نيامده و هيچ انذارى از داخل مكه و خارج آن به پدران آنان نشده و رفع اختلاف به مجمل بودن معناى أمّت براى ما در اصطلاح قرآن نهفته است .
به هرحال همان گونه كه مكرّر در اين كتاب و ساير مؤلّفات گفته ام اكثر انسانها در گذشته و حال و آينده جاهل قاصر بوده و خواهند بود .
« جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ وَ بِالزُّبُرِ وَ بِالْكِتابِ الْمُنِيرِ »
فاطر : 25 ؛ به بينات و معجزات و دلايل عقلى و زُبُر به كتابهايى كه پند آموز و موعظه دارند ؛ مانند زبور ( مفرد زبر ) و كتاب منير ، به كتابهايى كه عقايد و احكام و معارف دينى دارند تفسير شده است كه بعيد نيست تفسير نزديكى باشد ؛ ولى مدلّل نيست .
يك بحث مهم
فرض كنيم براى هر أمّتى رسولى آمده باشد و آيه هيچ تخصيصى نخورده باشد ؛ ولى معناى آن جمله اين نيست كه حجّت آن رسول بر همه مردمى كه به سوى آنها مبعوث شده تمام شده است .
اوّلًا بحسب عادت و سنّت الهى جمعى هميشه قاصر و مستضعف و تحت تأثير شخصيتهاى محلى خود بودهاند .
ثانياً بر اثر فقدان وسايل ارتباط جمعى هيچ پيامبرى به جاهاى ديگر براى ترويج نرفته مگر