ولى اگر همين فرد جهان بينى توحيدى پيدا مىكرد و هدف خلقت و راز آفرينش خود را مىدانست ، خالق خود را بيسار سپاس و ستايش مىكرد ؛ بلى ميان تفكر اين دو فرد جهانى فاصله است .
فرد دين دار در جهان آرامش و وقار نفس و عزت باطن زندگانى ارزشى دارد و با خالق عالم و قادر و حكيم و مهربان سروكار دارد .
فرد بى دين در جهان مادى كَر وكُور و بىنظم و بىحساب و زير شلاق تصادف و بخت بد ، زندگانى مىكند كه هيچ كار آن ، قانون ندارد ! مؤمن در زندگانى اجتماعى - اخلاقى ، اقتصادى ، سياسى ، نظامى و ساير شئونات حيات ، و ظايف عقلايى و منصفانهاى دارد كه از ظلم و فساد و تباهى و حق تلفى و اذيت و اضرار به ديگران در پناه عدالت فقهى و اخلاقى و اجتماعى و اقتصادى و به يك كلمه ، عدالت دينى دورى مىكند و به دستور دينى به احقاق حق و انصاف و احسان و همكارى علاقه پيدا مىكند و در موقع فقر و تنگدستى و مرض عزت « 1 » خود را از دست نمىدهد و همه را ازمصلحت پروردگار مىداند .
ولى فرد بىدين ، در همهى اين موارد جز ناراحتى و ذلت و زبونى و خود خواهى و تعدى به ديگران كارى ندارد و بين افراط و تفريط در نظر و در عمل متردد و سرگردان است و به يك كلمه : خسرالدنيا و الآخرة است .
آيا إنسان مدنى بالطبع است
ممكن است جمعى از كم آگاهان ، ايراد بگيرند كه : إنسان ، بىدين در زندگانى اجتماعى خود ، چنين بىچاره و مستأصل و زبون نيست ؛ چون جمعى از خردمندان گفتهاند كه : إنسان
هامش
( 1 ) - عزيز و عزت در لغت عربى به معناى شكست نا پذير و شكست نا پذيرى است ؛ قرآن مىگويد :« وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ »المنافقون : 8 خدا و رسول او و مومنان به خدا شكست ناپذيرند .