در آن دنيا راه اول به جهنم ختم مىشود و راه دومى به بهشت و نعمت ابدى . و انسان در دنيا در انتخاب يكى از اين دو راه ، اختيار كامل دارد .
فطرى بودن دين
« فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ »
الروم : 30 ؛ پس اقامه كن روى ( توجه ) خود را براى دين ( درحالى كه ) حقگرا باشى « 1 » و منظورم از دين ، فطرت خداوند است كه مردم را بر همين فطرت دينى آفريده است آفرينش خدا قابل تبديل نيست دين محكم و قيم ؛ ولى اكثر مردم نمىدانند .
مطلب عمده در اين آيه فطرى بودن دين براى نوع انسانى - و احتمالا براى جننيز - باشد .
سيد هاشم بحرانى در تفسيرآيه فوق 28 ، حديث معتبر و غير معتبرالسند را در كتاب خود ؛ تفسير البرهان نقل كرده است ، از اكثر آنها استفاده مىشود كه مراد از دين ، توحيد است ( تفسير برهان ج 6 / 150 ) در اين جا چند حديث معتبرة الاسانيد را نقل مىكنم « 2 » :
1 - معتبرهء هشام بنسالم : به حضرت صادق ( ع ) عرض كردم فطرت الله التى فطرالناس عليها ؟ فرمود : توحيد در توحيد صدوق نيز اين حديث را به سند معتبر نقل نموده است .
عبدالله بن سنان از امام صادق ( ع ) از معناى فطرت در آيه فوق پرسيد ، فرمود : اسلام است : « فطرهم الله حين فطرهم حين أخذ ميثاقهم على التوحيد . قال : ألست بربكم ؟ » در بين آنان مؤمن و كافر بود صدوق هم اين حديث را به سند معتبر در توحيد خود نقل كرده است ؛
هامش
( 1 ) - « حنيف » حقگرا و « جنيف » باطل گرا ، و اين اصطلاح روشنتر و متينتر از اصطلاح امروزى ؛ روشنفكر و مرتجع مىباشد . احتمالا نصب « فطرة الله » به تقدير جملهى « اعنى » باشد .
( 2 ) - . اين روايات از كافى و توحيد صدوق و محاسن برقى و تفسير منسوب به على بن ابراهيم و غيره نقل شده ، كه اعتبار محاسن و تفسير على محل بحث است ؛ كه در كتاب بحوث فى علم الرجال ذكرشده است .