صادق عليه السّلام در حِيرَه بودم كه وقتى ناگهان ربيع آمد و گفت : اميرمؤمنان را اجابت كن ! امام صادق عليه السّلام رفت و بدون درنگ بازگشت . من به او گفتم : زود برگشتى ! فرمود : منصور از من سؤالى كرد ، تو آن را از ربيع بپرس !
صفوان مىگويد : ميان من و ربيع لطف و صفا بود . من برخاستم و از ربيع پرسيدم . ربيع گفت : من تو را خبر مىدهم از چيز شگفت انگيزى : اعراب به صحرا بيرون رفته بودند تا قارچ بچينند ، در بيابان به يك مخلوقى كه بر روى زمين افتاده بود برخورد نمودند . آن را برداشته و به نزد من آوردند . من آن را بر خليفه وارد كردم . چون آن را ديد گفت : آن را از من دور كن و جعفر را بطلب ! من جعفر را طلبيدم .
منصور گفت اى ابا عبد الله ! براى من بگو كه : آيا در هواء چه چيزهائى موجود مىباشد ؟ !
امام فرمود : فِى الْهَواءِ مَوْجٌ مَكْفُوفٌ . « 1 » « موجى وجود دارد كه از سقوط نگهدارى مىشود . »
منصور گفت : آيا سَكَنه هم دارد ؟ امام فرمود : آرى ! منصور گفت : سكنهء آن كدام است ؟
امام فرمود : خَلْقٌ أبْدَانُهُمْ أبْدَانُ الْحِيتَانِ ، وَ رُوُوسُهُمْ رُوُوسُ الطَّيْرِ ، وَ لَهُمْ أعْرِفَةٌ كَأعْرِفَةِ الدِّيكَةِ ، وَ نَغَانِغ « 2 » كَنَغَانِغِ الدِّيكَةِ ، وَ أجْنِحَةٌ كَأجْنِحَةِ الطَّيْرِ ، مِنْ ألْوَانٍ أشَدَّ بَيَاضاً مِنَ الْفِضَّةِ الْمَجْلُوَّةِ .
« آفريدگانى هستند كه بدنهايشان مانند بدنهاى ماهيهاى دريا مىباشد ، و سرهايشان همچون سرهاى پرندگان ، و از براى آنان تاجهائى است مانند تاج
هامش
( 1 ) در « أقرب الموارد » در مادّهء نغنغ آورده است : النُّغْنُغ : اللحمة فى الحلق عند اللّهازم و قيل : موضع بين اللّهاة و شوارب الحنجور و - الّذى يكون فوق عنق البعير اذا اجترَّ تحرّك و - عرف الدِّيك و قيل ما سال تحت منقاره كاللّحية . و الجمع نَغَانِغ .
( 2 ) در « مجمع البحرين » آورده است : و در دعاء آمده است : « العنان المكفوف » أى الممنوع من الاسترسال أن يقع على الأرض ، و هى معلّقة بلا عَمَدٍ .