صدوق رضى الله عنه گويد : اين حديث به طورى كه من حكايت كردهام روايت گرديده است ، و من عهده دار صحَّتش نمىباشم . « 1 »
در اينجا چقدر مناسب است روايت دگرى را راجع به امام رضا عليه السّلام بياوريم گرچه از موضوع بحث خارج مىباشد ، امَّا كمال ملايمت با سِرِّ آزار و اذيَّتهاى منصور به امام صادق عليه السّلام را دارد .
بى باكى امام رضا عليه السّلام در برابر مأمون و سبب شهادت آن حضرت
در « عيون أخبار الرِّضا » عليه السّلام از تميم قُرَشى ، از پدرش از احمد بن على انصارى روايت است كه : گفت : من از أبُوالصَّلْت هَرَوى پرسيدم و گفتم : چگونه مأمون با وجود اكرامش و محبّتش به امام رضا عليه السّلام طيب نفس پيدا كرد تا امام رضا را بكشد ، و با وجود آنكه او را وليعهد خود بعد از خود قرار داده بود ؟ !
ابو الصّلت گفت : مأمون آن حضرت را اكرام و محبّت مىنمود چون به فضل او اعتراف داشت ، و ولايتعهد را پس از خود براى او نهاد تا به مردم نشان دهد كه : او طالب دنياست ، و منزلت او را در نفوس مردم ساقط كند . و چون در اين تدبير نتيجهاى نگرفت ، و از امام رضا براى مردم ميلى به سوى دنيا ظاهر نشد ، بلكه اين امر موجب زيادتى فضل حضرت نزد مردم و برترى محل و موقعيّت او در نفوسشان گرديد ، متكلّمين از علماء و دانشمندان را از شهرها جلب كرد به طمع آنكه يكى از ايشان بالأخره حجَّت و برهان حضرت را در بحث مىشكند ، و منزلت و مكانت او در نزد علماء ساقط مىگردد ، و به واسطهء علماء موقعيّت امام نيز در نزد عامّه ساقط مىشود .
در تمام اين مباحثات و مجادلات هيچ خصم علمى و طرف مقابل صاحب دانشى و فنّى از يهود و نصارى و مجوس و صابئين و بَرَاهَمَه و مُلْحدين و دَهْرِيّين ، و نه خصمى از فرق مسلمين مخالفين با او بحث نكرد مگر آنكه حضرت حجَّت او را
هامش
( 1 ) « عيون أخبار الرّضا » ج 2 ص 237 و ص 238 و « علل الشرايع » ج 1 ص 228 و « بحار الأنوار » طبع حروفى ج 49 ، ص 288 تا ص 290 .