قطع نمود ، و با برهان و دليل او را ملزم مىنمود و مردم مىگفتند : وَ اللهِ إنَّهُ أوْلَى بِالْخِلَافَةِ مِنَ الْمَأمُون . « سوگند به خداوند كه او براى خلافت از مأمون سزاوارتر مىباشد . »
جاسوسان و متصدّيانِ گزارش اخبار ، اين خبرها را براى مأمون مىبردند ، و بدين جهت غيظش زيادتر مىشد ، و حَسَدش شدت مىيافت .
وَ كَانَ الرِّضَا عليه السّلام لَا يُحَابِى الْمَأمُونَ مِنْ حَقٍّ وَ كَانَ يُجِيبُهُ بِمَا يَكْرَهُ فِى أكْثَرِ أحْوَالِهِ فَيَغِيظُهُ ذَلِكَ ، وَ يَحْقِدُهُ عَلَيْهِ ، وَ لَا يُظْهِرُهُ لَهُ .
فَلَمَّا أعْيَتْهُ الْحِيلَةُ فِى أمْرِهِ اغْتَالَهُ فَقَتَلَهُ بِالسَّمِّ . « 1 »
« و عادت امام رضا عليه السّلام اين بود كه از بيان حقّ در برابر مأمون باك نداشت ، و در بسيارى از حالات مأمون ، به او جوابهائى مىداد كه براى وى ناپسند مىآمد . اينها موجب غيظ و خشم مأمون مىشد ، و در دل حِقد و كينه مىبست ، و ليكن بر امام رضا ظاهر نمىكرد .
چون تدبير و حيله در امر امام رضا براى مأمون ايجاد خستگى و سختى نمود ، با مرگ پنهانى و غِيلَةً او را با خورانيدن سمّ بكشت . »
علوم امام صادق عليه السّلام چون استخوانى در گلوى منصور بود
قطب راوندى از صفوان جَمَّال روايت كرده است كه گفت : من با حضرت امام
هامش
( 1 ) « عيون أخبار الرّضا » ج 2 ص 239 و « بحار الأنوار » ج 49 ، ص 290 . و از غرائبى كه مىتوان از كرامات حضرت امام رضا عليهالسّلام به شمار آورد اين است كه اين سطورى كه اينك در علّت شهادت آن امام مظلوم ترقيم افتاد يك ساعت از آفتاب برآمدهء صبح روز پنجشنبه سىام شهر صفر الحرام سنهء يك هزار و چهارصد و چهارده هجريّهء قمريّه يعنى روز شهادت آن حضرت است . و در تمام اين قسمت از دورهء امامشناسى كه تا به حال به شانزده جلد بالغ گرديده است اينك اوَّلين لحظهاى است كه از شهادت آن امام غريب سخن به ميان آمده است ، و با آنكه قبلًا هم ارادهء بيان چنين مطلبى در اينجا نبود ، و همانطور كه ملاحظه مىفرمائيد اين كلام شاهدى براى طرز رفتار منصور دوانيقى با حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام به ميان آمده است ، و بدواً به عنوان شاهد ذكر شده است ، امَّا روح قدسى و نفس ملكوتى آن امام همام كه زنده و مردهاش يكسان است بر خامهء فقير حقير جارى ساخته است ، سَلام الله و سلام ملائكته المقرّبين عليه و على آبائه أجمعين .