خُنَيْس مردم را به سوى تو فرا مىخواند ، و اموال را براى تو گرد مىآورد .
حضرت فرمود : و الله چنين چيزى نيست !
منصور گفت : من سوگند به خدا را از تو نمىپذيرم ، و به سوگندى تنازل نمىكنم و راضى نمىشوم مگر آنكه سوگند به طَلاق و عِتاق و هَدْى و مَشْى « 1 » باشد .
حضرت فرمود : أ بِالأنْدَادِ مِنْ دُونِ اللهِ تَأمُرُنِى أنْ أحْلِفَ ؟ ! إنَّهُ مَنْ لَمْ يَرْضَ بِاللهِ فَلَيْسَ مِنَ اللهِ فِى شَىْءٍ .
« آيا تو مرا امر مىكنى كه به شريكان خدا سوگند بخورم و سوگند به خدا نخورم ؟ ! حقّاً و تحقيقاً كسى كه به خدا راضى نگردد ، هيچ نصيبى از خدا نخواهد داشت . »
منصور گفت : براى من فِقْهَت را غلبه مىدهى ؟ !
حضرت فرمود : چگونه مرا از فقه دور مىپندارى با وجودى كه من پسر رسول خدا مىباشم ؟ !
منصور گفت : من ميان تو و ميان آن كس كه سعايت از تو نموده است جمع مىكنم .
حضرت فرمود : اين كار را بكن ! منصور گفت : تا آن مرد ساعى آمد .
حضرت فرمود : اى مرد آيا چنين بوده است ؟ !
آن مرد گفت : نَعَمْ وَ اللهِ الَّذِى لَا إلَهَ إلَّا هُوَ ، عَالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ ، الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ ، لَقَدْ فَعَلْتَ !
هامش
( 1 ) سوگند به طلاق يعنى در صورت دروغ بودن گفتار من تمام زنهاى من مطلَّقه باشند . و سوگند به عتاق يعنى تمام بردگان من آزاد باشند . و سوگند به هَدْى يعنى تمام شتران من در مكّه به عنوان قربانى گسيل گردند . و سوگند به مَشْى يعنى من اين سال يا هر ساله پياده به حج بيت الله الحرام بروم . تمام انواع اين سوگندها را عامّه جايز مىدانند و معتقدند كه عقدى يمين به اينها بسته مىشود و در صورت دروغ بودن مطلب ، شخص سوگند خورنده مىبايست بدان وفا كند و از عهدهء آن برآيد . ولى خاصّه تمام اقسام آن را باطل مىدانند و فقط سوگند به خداوند - جلَّ جلاله - را نافذ دانسته و عمل برطبق آن را لازم مىشمرند .