تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
كند . حضرت فرمود : من حاجتى ندارم مگر آنكه با سرعت به اهل بيتم مراجعت كنم ، زيرا دلهايشان به من تعلّق دارد ( و از دورى من نگران هستند ) . منصور گفت : اين با توست . هر وقت ميل دارى مىتوانى مراجعت نمائى ! حضرت از نزد منصور با حالت إكرام و احترام بيرون آمدند ، و منصور از اين قضيّه به تحيّر آمده بود . گروهى گفتند : آن مرد را مرگ فَجْأه ( سكته ) گرفت و از دنيا رفت . و برخى از مردم شروع كردند به تحقيق و تفحّص در امر آن ميِّت ، و به صورت وى نگاه مىنمودند . چون او را بر روى تابوت نهادند و آمادهء دفن بودند بعضى از مردم كه بسيار كنجكاو بودند به دو دسته شده يك عدّه وى را مذمّت مىكردند ، و يك عدّه او را تمجيد مىنمودند . هنگامى كه كاملًا بر روى تابوت قرار گرفت ، كفن از چهره برداشت و گفت : اى مردم من خدايم را ديدار كردم و وى سخط و غضب خود را به من رسانيد ، و غضب فرشتگان زَبانيهء او بر من شدّت يافت ، به جهت امرى كه از من راجع به جعفر بن محمد الصادق بروز كرد . اى مردم از خدا بهراسيد ، و خود را به هلاكت نيندازيد در آن مهلكه‌اى كه من خود را درافكندم ! سپس كنار كفن را بر چهره‌اش كشيد و به موت رفت . چون او را نگريستند ، ديدند هيچ حركت ندارد و كاملًا مرده است و او را دفن كردند . « 1 » نظير مضمون اين روايت را شيخ مفيد از نَقَلهء آثار ، روايت نموده است ، و در ذيل آن وارد است كه : ربيع به حضرت مىگويد : در وقت ورود بر منصور لبانت را به چه كلام حركت مىدادى ! ؟ حضرت فرمود : به دعاى جدّم حسين بن على عليهما السلام . ربيع مىگويد : من گفتم : آن دعا كدام است ! ؟
هامش
( 1 ) « خرائج و جرائح » ص 244 ، و « بحار الأنوار » طبع حروفى ، ج 47 ، ص 172 و ص 173 .