تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
آرى سوگند به خداوندى كه معبودى غير از او وجود ندارد ، و او به باطن و آشكارا عالم است ، و داراى اسم رحمن و رحيم مىباشد ، تو آن كار را انجام داده‌اى ! » حضرت فرمودند : يَا وَيْلَكَ تُجَلِّلُ اللهَ فَيَسْتَحْيِى مِنْ تَعْذِيبِكَ ، وَ لَكِنْ قُلْ : بَرِئْتُ مِنْ حَوْلِ اللهِ وَ قُوَّتِهِ وَ ألْجَأتُ إلَى حَوْلِى وَ قَوَّتِى . « اى واى بر تو ! تو كه خدا را با جلالت و عظمت ياد مىكنى خدا از عذاب كردن تو خجالت مىكشد ، و ليكن اين طور بگو : من از حَوْل و قُوَّهء خدا بيرون شدم و به حَوْل و قُوَّهء خودم درآمدم ! » چون آن مرد نَمَّام و سخن چين با اين عبارت سوگند ياد كرد ، هنوز سوگندش به آخر نرسيده بود كه مرده بر روى زمين افتاد . منصور به حضرت گفت : از اين پس ، سخن هيچ كس را كه بر عليه تو چيزى بگويد تصديق نمىكنم ، و جائزهء نيكوئى به حضرت داد ، و او را مراجعت داد . « 1 » شيخ طوسى با سند متّصلش از ربيع نظير اين روايت را آورده است و در آن مرد ساعى و نَمَّام از ادّعاى علم غيب حضرت نزد منصور سخن چينى نموده بود . « 2 » سيّد بن طاووس در « مهج الدّعوات » از كتاب عتيقى با سند متّصل خود از صفوان بن مهران جمّال روايت كرده است كه : مردى از قريش و از طايفهء بنى مخزوم پس از قتل محمّد و ابراهيم پسران عبد الله بن حسن به نزد ابوجعفر منصور خبر برد كه جعفر بن محمد ، معلّى بن خنيس را براى جمع‌آورى اموال نزد شيعيان مىفرستد و اراده دارد به محمد بن عبدالله امداد كند . منصور به حدّى عصبانى گرديد كه نزديك بود از شدّت غضب بر جعفر بن محمد دستهاى خود را بجود ، و به عمويش : داود كه در آن زمان امير مدينه بود نوشت تا حضرت را به سوى او گسيل دارد و در درنگ كردن و ترديد او در سفر ابداً
هامش
( 1 ) « كافى » ، ج 6 ص 445 و « بحار الأنوار » ، ج 47 ص 203 و ص 204 . ( 2 ) « أمالى » شيخ ، ص 306 ، و « بحار الأنوار » ، ج 47 ص 164 .