تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
محاسن حضرت غاليه مىمالد . « 1 » سند ديگر سندى است كه كلينى با سند متّصل خود از معاوية بن عمّار ، و علاء بن سيابه ، و ظريف بن ناصح روايت نموده است كه آنان گفتند : چون أبُوالدَّوانيق به سوى امام ابوعبدالله فرستاد حضرت دستهاى خود را به آسمان بلند كردند و گفتند : اللَّهُمَّ إنَّكَ حَفِظْتَ الْغُلَامَيْنِ لِصَلَاحِ أبَوَيْهِمَا فَاحْفَظْنِى لِصَلَاحِ آبَائى مُحَمَّدٍ وَ عَلِىٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىٍّ عليهم‌السَّلام ! اللَّهُمَّ إنِّى أدْرَأُ بِكَ فِى نَحْرِهِ ، وَ أعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّهِ ! « 2 » پس از آن به شتربان فرمودند : به راه بيفت ! چون در باب منصور دوانيقى ربيع جلوى حضرت آمد ، گفت : يا أبَا عَبْدِ اللهِ ! چقدر دلش بر عليه شما شديد است ؟ ! شنيدم كه مىگفت : سوگند به خدا درخت خرمائى را براى آنان باقى نمىگذارم مگر آنكه آن را قطع مىكنم ، و مالى را برايشان بجاى نمىگذارم مگر آنكه غارت مىنمايم ، و ذرّيّه‌اى را براى آنها باقى نمىگذارم مگر آنكه اسير مىكنم . حضرت آهسته چيزى با خود گفتند ، و لبان خود را تكان دادند ، و چون وارد شدند و سلام كردند و نشستند ، منصور جواب سلام را داد و گفت : أمَا وَ اللهِ لَقَدْ هَمَمْتُ أنْ لَا أتْرُكَ لَكَ نَخْلًا إلَّا عَقَرْتُهُ ، وَ لَا مَالًا إلَّا أخَذْتُهُ ! حضرت فرمودند : اى اميرمؤمنان ! خداوند عزّ و جلّ أيُّوب را مبتلا نمود و او صبر كرد ، و به داود عطا كرد و او شاكر شد ، و به يوسف قدرت بخشيد و او از گناه درگذشت ، و تو از آن نسل هستى ، و از آن نسل كارى انجام نمىشود مگر آنچه با آن شباهت داشته باشد .
هامش
( 1 ) « . مُهَج الدّعوات » ص 192 و « بحار الأنوار » ج 47 ص 193 و ص 194 . ( 2 ) « خداوندا تو آن دو طفل را به خاطر صلاحى كه در پدر و مادرشان بود حفظ كردى ! پس مرا حفظ كن به خاطر صلاح پدرانم : محمد و على و حسن و حسين و على بن الحسين و محمد بن على : ! خداوندا من با قدرت و اتّكاء به تو به سينه‌اش مىزنم و به تو پناه مىبرم از شرّش ! »
امام شناسى (فارسى) — صفحة 302 | السيد محمد حسين الطهراني