تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
و همچنين با سند ديگرى مجلسى از شيخ مفيد - أعلى الله تعالى مقامهما - روايت كرده است « 1 »

دعاى امام صادق عليه السّلام در دفع شر منصور از خود

و همچنين با سند ديگرى مجلسى از على بن عيسى إرْبلى از كتاب محمد بن طلحة شافعى روايت كرده است از عبدالله بن فضل بن ربيع از پدرش كه گفت : چون منصور در سنهء يكصد و چهل و هفت حج نمود وارد مدينه شد ، و به ربيع گفت : كسى را بفرست كه جعفر بن محمد را با حالت خستگى و تعب بياورد ! ربيع تغافل كرد كه شايد منصور فراموش كند . او دوباره اعاده كرده و گفت : كسى بفرست تا وى را بياورد ؛ خدا مرا بكشد اگر من او را نكشم . باز ربيع از اين امريّه تغافل نمود . سپس منصور پيام قبيح و شنيعى به او داد و بر او تندى كرد و امر كرد تا بفرستد و جعفر را احضار كنند . ربيع آن حضرت را احضار كرد . چون حضرت وارد شدند ربيع به او گفت : اى أبا عبدالله از خدا بخواه تا خودش حافظ تو باشد ، چون به طرزى تو را طلب كرده است كه دافعى براى تصميمش غير خدا نخواهد بود ! امام جعفر گفت : لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إلَّا بِاللهِ . در اين حال ربيع منصور را از ورود حضرت مطّلع كرد . چون امام داخل شد ، منصور شروع كرد به غلظت و شدّت نمودن و بيم دادن و گفت : أىْ عَدُوَّ اللهِ ! اتَّخَذَكَ أهْلُ الْعِرَاقِ إمَاماً ، يَبْعَثُونَ إلَيْكَ زَكَوةَ أمْوَالِهِمْ ، وَ تُلْحِدُ فِى سُلْطَانِى وَ تَبْغِيهِ الْغَوَائِلَ ! قَتَلَنِىَ اللهُ إنْ لَمْ أقْتُلْكَ ! « اى دشمن خدا ! اهل عراق تو را امام خود گرفته‌اند ، زكات أموالشان را به نزد تو مىفرستند ، و تو در سلطنت من دسيسه مىكنى و غوائل و صوارف را براى برانداختن آن پىجوئى مىنمائى ! خداوند مرا بكشد اگر من تو را به قتل نرسانم ! »
هامش
الدّعوات » ص 251 از محمد بن عبيد الله اسكندرى و در « بحار الأنوار » ج 47 ص 202 از « مهج الدّعوات » روايت نموده است . ( 1 ) « بحار الانوار » ج 47 ص 174 و ص 175 از كتاب « ارشاد » ص 290 .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 299 | السيد محمد حسين الطهراني