و روايت منقوله از « مقاتل الطالبيّين » را كه احضار منصور پس از قتل محمد و ابراهيم باشد مستشار عبد الحليم جُندى ذكر كرده است . « 1 »
غضب منصور و نرمش امام صادق عليه السّلام
سند ديگر سندى است از « مناقب » ابن شهرآشوب از كتاب « التَّرغيب و التَّرهيب » از ابوالقاسم اصفهانى ، و از كتاب « عِقْد الفريد » ابن عبد ربّه أندلسى كه : منصور چون چشمش به وى افتاد گفت : خدا مرا بكشد اگر من تو را نكشم !
حضرت به او فرمودند : إنَّ سُلَيْمَانَ اعْطِىَ فَشَكَرَ ، وَ إنَّ أيُّوبَ ابْتُلِىَ فَصَبَرَ ، وَ إنَّ يُوسُفَ ظُلِمَ فَغَفَرَ ، وَ أنْتَ عَلَى إرْثٍ مِنْهُمْ وَ أحَقُّ بِمَنْ تَأسَّى بِهِمْ !
« . . . و تو اى منصور از وارثان آن پيمبران مىباشى و سزاوارترى كه بديشان تأسّى كنى ! »
منصور گفت : به نزد من بيا اى ابا عبدالله ! تو داراى قرابت قريب هستى ! و صاحب رحم و سليم النّاحيه مىباشى ، غائلهات اندك است . در اين حال با حضرت با دست راستش مصافحه نمود و با دست چپش معانقه كرده حضرت را در آغوش گرفت و امر كرد تا به حضرت كِسْوَت و جائزت دهند .
و در خبر دگرى از ربيع وارد است كه : حضرت را در كنار خود نشانيد و گفت : حوائجت را ابراز كن ! حضرت نامههائى از جماعتى كه فرستاده بودند ، به او دادند .
منصور گفت : حوائج شخص خودت را ابراز كن !
حضرت فرمود : لَا تَدْعُوَنِّى حَتَّى أجِيئَكَ ! « مرا به نزد خود مخوان تا من خودم بيايم ! » منصور گفت : مَا إلَى ذَلِكَ سَبِيلٌ ! « 2 » « من راهى براى برآوردن اين خواهش ندارم ! »
هامش
( 1 ) « الإمام جعفر الصّادق » ص 82 و ص 83 .
( 2 ) « مناقب » ابن شهرآشوب ج 3 ص 358 و « بحار الأنوار » طبع حروفى ج 47 ، ص 178 و ص 179 . و اين گفتار حضرت را كه مرا نزد خودت مخوان تا من خودم بيايم ، و ردّ منصور را كه من راه براى اجابت درخواست شما را ندارم ، در روايت دگرى مجلسى در ج 47 « بحار الأنوار » ص 164 از « امالى » شيخ طوسى ؛ با سند متّصلش از ربيع حاجب روايت كرده است و همچنين اين گفتار حضرت را با جواب مساعد منصور كه : لَكَ ذلك و غير ذلك را سيد بن طاووس در « مهج