تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
با شما مطَّلع مىباشى ، و به گرفتاريهاى من به واسطهء ورود من در دربار منصور نيز علم دارى ! من سخن منصور را در وقت دخول تو شنيدم ، اما به مجرّد آنكه به در رسيدى ، ديدم تو را كه لبانت در حركت است و شك ندارم كه چيزى مىگفته‌اى و ديدم عزَّت و حرمتى را كه منصور از تو بجاى نهاد ! اگر صلاح مىدانى آن را به من بياموزى تا هرگاه من نيز وارد بر او گردم آن را بگويم ، چقدر بجا و پسنديده مىباشد ! حضرت فرمود : آرى ! من گفتم : مَا شَاءَ اللهُ ، لَا يَأتِى بِالْخَيْرِ إلَّا اللهُ ، مَا شَاءَ اللهُ ، مَا شَاءَ اللهُ ، لَا يَصْرِفُ السُّوءَ إلَّا اللهُ . مَا شَاءَ اللهُ ، مَا شَاءَ اللهُ ، كُلُّ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللهِ ، مَا شَاءَ اللهُ ، لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إلَّا بِاللهِ . « 1 » « آنچه را كه خداوند اراده نمايد همان خواهد بود ، خير را نمىآورد مگر خداوند ، آنچه را كه خداوند اراده نمايد ، آنچه را كه خداوند اراده نمايد همان خواهد بود ، بدى را دفع نمىگرداند مگر خداوند ، آنچه را كه خداوند اراده نمايد ، آنچه را كه خداوند اراده نمايد همان خواهد بود . تمام نعمتها از خداوند مىباشد ، آنچه را كه خداوند اراده نمايد همان خواهد بود ، هيچ دگرگونى و هيچ قوّتى نيست مگر به خداوند . » و آبىّ گويد : ابوجعفر منصور به امام جعفر صادق عليه السّلام گفت : إنِّى قَد عَزَمْتُ عَلَى أنْ اخَرِّبَ الْمَدِينَةَ ، وَ لَا أدَعَ بِهَا نَافِخَ ضَرْمَةٍ ! « من تصميم گرفته‌ام تا اينكه شهر مدينه را خراب كنم و يك نفر را در آن كه بتواند در آتش فوت كند باقى نگذارم ! » حضرت فرمود : يَا أمِيرَ الْمُؤْمِنينَ ! لَا أجِدُ بُدّاً مِنَ النَّصَاحَةِ لَكَ فَاقْبَلْهَا إنْ شِئْتَ أو لَا ! « اى اميرمؤمنان ! من هيچ چاره‌اى نمىبينم مگر آنكه تو را نصيحت نمايم خواه بپذيرى يا نپذيرى ! » منصور گفت : بگو !
هامش
( 1 ) « كشف الغمّة » ج 2 ، ص 428 و « بحار الأنوار » طبع حروفى ، ج 47 ص 183 .