شرح برخورد ديگرى از منصور با امام صادق عليه السّلام
مجلسى - رضوان الله عليه - در « بحار الأنوار » اين عبارت حضرت را با هشت سند مختلف ذكر كرده است كه در مضامين آن روايات نيز كم و بيش اختلافى به چشم مىخورد ، ولى از قرائن معلوم مىشود : يك واقعه بوده است ، و روات به واسطهء جواز نقل روايت به معنى به أنحاء مختلفى با عبارات متفاوتى همان امر واحد را بيان نمودهاند . زيرا از ادب و فصاحت و بلاغت حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام بعيد به نظر مىرسد بدين گونه پاسخ وُحْدانى در دو مرتبه يا مرَّات عديده ، جوابگوى منصور بوده باشند .
سند ديگر سندى است كه از « كشف الغُمَّة » از عبدالله بن أبى ليلى روايت كرده است كه او گفت : من با منصور در « رَبَذه » بودم كه منصور فرستاد در پى امام جعفر صادق عليه السّلام تا او را بياورند و أيضاً منصور مرا به نزد خود فراخواند . چون به نزديك در رسيدم شنيدم منصور مىگفت : عَجِّلُوا ! عَلَىَّ بِهِ ! قَتَلَنِىَ اللهُ إنْ لَمْ أقْتُلْهُ ، سَقَى اللهُ الارْضَ مِنْ دَمِى إنْ لَمْ أسْقِ الارْضَ مِنْ دَمِهِ !
« بشتابيد ! او را به نزدم آوريد ! خدا مرا بكشد اگر من او را نكشم ! خدا زمين را از خون من بياشاماند اگر من زمين را از خون وى نياشامانم ! »
من از حاجب پرسيدم : منظور منصور كدام است ؟ ! گفت : جعفر بن محمد عليهما السلام .
در اين ميان ناگهان او را با جمعى از نگهبانان آوردند . همين كه نزديك در رسيد قبل از آنكه پرده بالا رود ، ديدم او را كه لبانش در هنگام بالا رفتن پرده آرام حركت مىكند . حضرت داخل شد .
چون منصور نظرش بر وى افتاد گفت : مرحبا اى پسر عمو ! مرحبا اى پسر رسول خدا ! منصور همين طور او را اكرام مىكرد و بالا مىبرد تا او را در روى بالش خود نشانيد ، و طعام طلب كرد . من سر خود را بالا بردم كه بهتر به او نظر كنم ، ديدم از گوشت بزغاله لقمهء خنك بر دهانش مىگذارد ، و حوائجش را برآورده نمود ، و امر كرد او را تا باز گردد .
ابن أبى ليلى مىگويد : چون حضرت بيرون شد ، من به او گفتم : تو از موالات من