كرد ما را از مؤونهء او . « 1 »
امام صادق عليه السّلام همه گونه راه ستم را بر منصور مىبندد
در اين حديث مشاهده مىگردد كه : حضرت تمام اطراف و جوانب وجودى وى را ملاحظه نموده ، و چنان او را در برابر عواطف ميخكوب نمودهاند كه أبداً راه مَفَرِّى جز تسليم در برابر حق براى وى نمىماند .
منصور خود را عالم و فقيه مىداند ، و اهل تفسير و حديث به حساب مىآورد ، و در تيزى هوش و ذكاوت و سرعت انتقال فهم بدون شك از نوادر روزگار مىباشد .
حضرت با اين عبارات كوتاه به او مىفهمانند كه : تو كه ادّعاى علم و تقوى و زهد دارى ، و به نيابت رسول اكرم شاغل اين منصب گرديدهاى ، و به عنوان خلافت الهيّه بر اين مسند تكيه نمودهاى ، آخر لحظهاى به خود بيا و بنگر كه : از اسلاف تو يكى سليمان بوده است كه قدرت و عظمتش چنان بود كه جِنّ و انس را در تسخير خود داشت ، و باد به امر وى حركت مىنمود . با آن قدرت و شوكت ناسپاسى نكرد ، و هر چيز را در موقع و موضع خود به كار برد كه عين عدالت بود . تو با آنكه نه قدرتت و نه علمت به قدر سليمان نمىباشد اگر با ما چنان معاملهاى را انجام دهى و يا با اهل بصره چنان عمل نمائى ، بدون جرم و جنايتى ، از شدت شوكت و سلطنتت سوء استفاده كردهاى ، و بجاى سپاس ناسپاس بودهاى ! و افرادى بدون گناه را عقوبت كردهاى !
و بنگر كه : يوسف كه مورد ظلم و تعدّى قرار گرفت ، و در چاه برادران زندانى شد ، عاقبت چون قدرت يافت ، و برادران بيچاره را در مقابل خود ذليل ديد ، قلم عفو عمومى و اطلاقى بر جميعشان كشيد ، و با نداى قرآنى
لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ
هامش
( 1 ) « مقاتل الطالبيّين » ، ص 450 و « بحار الأنوار » طبع حروفى ج 47 ، ص 211 و ص 212 . و همين مضمون از روايت را در « بحار الانوار » ج 47 ص 187 و ص 188 علامهء مجلسى با سند ديگر از « غوالى اللئالى » روايت نموده است . و در صدر آن حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام مىفرمايد : منصور علماى مدينه را طلب كرد چون ما به وى رسيديم ربيع حاجب بيرون شد و گفت : دو نفر از شما بر اميرمؤمنان وارد شوند ! من با عبد الله بن حسن وارد شديم .