تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
منصور گفت : آن حديث اين نبود . حضرت مىفرمايد : من گفتم : پدرم براى من حديث كرد از پدرانش ، از على از رسول الله صلّى الله عليه و آله كه فرمود : الارْحَامُ مُعَلَّقَةٌ بِالْعَرْشِ تُنَادِى : صِلْ مَنْ وَصَلَنِى ، وَ اقْطَعْ مَنْ قَطَعَنِى ! « رَحِمها بر عرش خدا آويزانند و مىگويند : خداوندا تو پيوند ده كسى را كه مرا پيوند داده است ، و ببُر كسى را كه مرا بريده است ! » منصور گفت : آن حديث اين نبود ! حضرت مىفرمايد : من گفتم : پدرم براى من حديث كرد از پدرانش از على از رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم كه فرمود : إنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ : أنَا الرَّحْمَنُ خَلَقْتُ الرَّحِمَ وَ شَقَقْتُ لَهَا اسْماً مِنِ اسْمِى ، فَمَنَ وَصَلَهَا وَصَلْتُهُ ، وَ مَنْ قَطَعَهَا قَطَعْتُهُ . « به درستى كه خداوند عزّ وجلّ مىگويد : من رَحْمن مىباشم ، و رَحِمْ را من آفريده‌ام ، و براى آن اسمى از اسماء خودم را جدا نموده‌ام ، پس كسى كه رَحِم را صله كند من وى را صله مىكنم ، و كسى كه رَحِم را ببرد من او را مىبرم ! » منصور گفت : آن حديث اين نبود ! حضرت فرمود : من گفتم : پدرم حديث كرد مرا از پدرش از پدرانش از على از رسول الله صلّى الله عليه و آله كه : إنَّ مَلِكاً مِنْ مُلُوكِ الارْضِ كَانَ بَقِىَ مِنْ عُمُرِهِ ثَلَاثُ سِنِينَ فَوَصَلَ رَحِمَهُ فَجَعَلَهَا اللهُ ثَلَاثِينَ سَنَةً . « به درستى كه پادشاهى از پادشاهان روى زمين از عمرش سه سال باقى مانده بود ، چون صلهء رحم كرد خداوند عمرش را سى سال نمود . » منصور گفت : مقصود من اين حديث بود . اينك به شهرى كه دوست دارى برو ! سوگند به خدا كه من دربارهء شما صلهء رحم نمودم ! حضرت مىفرمايد : من گفتم : مدينه ! او ما را به مدينه فرستاد و خداوند كفايت