گفتگوى منصور با امام صادق عليه السّلام و نرمش آن حضرت
احضار منصور حضرت را از مدينه
به كوفه بعد از قتل محمد و ابراهيم
أبوالفرج اصفهانى با إسناد خود از يونس بن أبىيعقوب روايت كرده است كه گفت : جعفر بن محمد بن على - صلوات الله عليهم - از زبان مباركش به گوش من روايت كرده است كه : چون ابراهيم بن عبدالله بن حسن در بَاخَمْرَى « 1 » كشته گرديد ما را جميعاً از مدينه اخراج كردند به طورى كه يك طفل بالغ از ما در مدينه باقى نماند ، تا آنكه به كوفه وارد كردند ، ما مدّت يك ماه در كوفه درنگ داشتيم كه در هر لحظه به انتظار قتل بسر مىبرديم .
پس از گذشت يك ماه ربيع حاجب به نزد ما آمد و گفت : اين جماعت علويّين كجا هستند ؟ ! دو نفر از شما كه صاحبان عقل و درايتند بر اميرمؤمنان وارد شوند .
حضرت فرمود : من با حسن بن زيد داخل شديم . همين كه من در مقابل منصور قرار گرفتم ، به من گفت : تو هستى كه غيب مىدانى ؟ ! گفتم : غيب را جز خدا كسى نمىداند !
منصور گفت : تو هستى كه خراج دولت برايت جمعآورى و فرستاده مىگردد ؟ !
من گفتم : اى اميرمؤمنان ! خراج دولت به سوى تو جمعآورى شده و ارسال مىگردد ! منصور گفت : مىدانيد به چه سبب من شما را بدين جا خواندهام ؟ !
من گفتم : نه !
منصور گفت : أرَدْتُ أنْ أهْدِمَ رِبَاعَكُمْ ، وَ اغَوِّرَ قَليبَكُمْ ، وَ أعْقِرَ نَخْلَكُمْ ، وَ انْزِلَكُمْ بِالشَّرَاةِ « 2 » لَا يَقْرَبُكُمْ أحَدٌ مِنْ أهْلِ الْحِجَازِ وَ أهْلِ الْعِرَاقِ ، فَإنَّهُمْ لَكُمْ مَفْسَدَةٌ !
هامش
( 1 ) باخمرا با راء مهمله موضعى است بين كوفه و واسط كه به كوفه نزديكتر مىباشد . در آنجا قبر ابراهيم بن عبد الله بن حسن بن حسن است كه اصحاب منصور وى را كشتند . و دعبل بن على خزاعى او را قصد نموده است در شعرش :و قبرٌ بأرض الجوزجان محلّه * و قبرٌ بباخمرا لدى الغربات( 2 ) شراة با شين معجمه كوه بلندى است جلوتر از عسفان كه محل زندگى ميمونها مىباشد .