پسنديدهتر است از آنكه گردنم زده شود ! »
و همچنين كلينى با سند دگر از حضرت روايت نموده است كه :
قَالَ : دَخَلْتُ عَلَى أبِى الْعَبَّاسِ بِالْحِيرَةِ فَقَالَ : يَا أبَا عَبْدِ اللهِ ! مَا تَقُولُ فِى الصِّيَامِ الْيَوْمَ ؟ ! فَقُلْتُ : ذَاكَ إلَى الإمَامِ . إنْ صُمْتَ صُمْنَا ، وَ إنْ أفْطَرْتَ أفَطَرْنَا !
فَقَالَ : يَا غُلَامُ عَلَىَّ بِالْمَائدَةِ فَأكَلْتُ مَعَهُ ، وَ أنَا أعْلَمُ وَ اللهِ أنَّهُ يَوْمٌ مِنْ يَوْمِ شَهْرِ رَمَضَانَ . فَكَانَ إفْطَارِى يَوْماً وَ قَضَاوُهُ أيْسَرَ عَلَىَّ مِنْ أنْ يُضْرَبَ عُنُقِى وَ لَا يُعْبَدُ اللهُ ! « 1 »
« فرمود : من در حيره بر ابوالعباس سفَّاح وارد شدم . و او به من گفت : اى أبا عبدالله ! رأى شما دربارهء روزهء امروز چيست ؟ !
من گفتم : آن مربوط به امام مىباشد . اگر تو روزه را باقى بدارى ما نيز باقى مىداريم ، و اگر تو روزه را افطار نمائى ما نيز روزه را افطار مىنمائيم !
ابو العباس گفت : اى غلام ! براى من مائده را حاضر كن ! چون حاضر كرد من با او غذا خوردم - با وجود آنكه قسم به خدا يقين داشتم آن روز يك روز از ماه رمضان مىباشد - به علت آنكه افطار كردن يك روز از شهر رمضان را و قضا كردن آن را به يك روز ، براى من سهلتر است از آنكه گردنم زده شود و ديگر زنده نمانم تا خدا عبادت شود . »
احضار منصور امام صادق عليه السّلام را به مدينه و گفتگوى آن دو
احضار منصور امام صادق را از مدينه به
قصر حَمْراء قبل از قتل محمد و ابراهيم
از كتاب « مُهَج الدَّعوات » سيد بن طاووس از كتاب عتيقى با سند متّصل به محمد بن ربيع حاجب روايت است كه روزى منصور در قُبَّة الْخَضْرَاء كه پيش از كشته شدن محمد و ابراهيم به آن قُبَّة الْحَمْرَاء مىگفتند نشست و روزى كه در آن مىنشست يَوْمُ الذَّبْح ( روز كشتار ) ناميده مىشد . و حضرت را از مدينه احضار كرده
هامش
( 1 ) « فروع كافى » ، ج 3 ص 82 و « بحار الأنوار » طبع حروفى ج 47 ، ص 210 .