« گهگاه مىشود كه جوانمرد به شرف مىرسد ، در صورتى كه رداى او كهنه و گريبان پيراهنش وصله خورده شده است . »
و عسكرى در « اوائل » گفته است : بُخل منصور در ميان فرزندان عباس نظير بخل عبدالملك در بنى اميَّه بوده است . كسى وى را ديد كه پيرهنش پينهدار مىباشد ، گفت : سُبْحَانَ مَنِ ابْتَلَى أبَا جَعْفَرٍ بِالْفَقْرِ فِى مُلْكِهِ .
« پاك و منزّه است آن كه أبوجعفر را در سلطنتش مبتلا به فقر كرده است . »
وَ حَدَا بِهِ سَلْمَ الْحَادِى « 1 » و آنگاه براى منصور آواز « سَلْم الحادى » خواند .
منصور به قدرى به وَجْد و طرب درآمد كه نزديك بود از راحلهاش بر زمين افتد . و به گويندهء اين سخن نصف درهم جايزه داد . آن مرد گفت : من اين تغنّى و مثال را براى هشام آوردم و وى به من ده هزار درهم جايزه داد !
منصور گفت : هشام را حقِّى نبوده است تا از بيت المال چنين جايزهاى دهد ! اى ربيع ! كسى را بگمار تا آن ده هزار درهم را از وى بگيرد !
و پيوسته مراقب او بودند تا در ذهاب و اياب بدون عوض تغنّى كند . « 2 »
و به عكسِ منصور ، مهدى پسرش ، مردى جواد و خوش خلق و ممدوح و رعيّتشناس بوده ، و بنا به گفتهء دميرى منصور در وقت مرگ شصت هزار هزار دينار ( شصت ميليون ) و صد هزار هزار درهم ( صد ميليون ) در خزائن داشت . مهدى آن اموال را بر مردم پخش كرد ، و نقل شده كه شاعرى را صد هزار درهم جايزه بداد . « 3 »
معلوم است كه لباس پينهاى پوشيدن منصور نه از كمال زهد اوست . بلكه او در
هامش
( 1 ) در « أقرب الموارد » در مادّهء حدو گويد : حَدَا يَحْدُو حَدْواً و حُدَاءً ، يقال : « مَا أمْلَحَ حُدَاءَهُ » و - الإبِلَ و - بها : ساقها و غنّى لها فهو ( حادٍ ج حُدَاة ) و سَلَّام الحادى مَثَلٌ فى طَيِّب الحُدَاءِ قيل « اظمأوا الإبل شديداً ثمّ أوردوها الماءَ وَ وَقَفَ سلَّام من ورائها يحدو لها فانصرفت عن الماء اليه . »
( 2 ) « تاريخ الخلفاء » طبع چهارم ، ص 267 .
( 3 ) « تتمّة المنتهى » طبع سوم ص 205 .