تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
در سنهء يكصد و سى و هفت منصور ، عموى خود را از ولايتعهدى خلع كرد . چون عبدالله سفَّاح مقام ولايتعهدى را پس از منصور به وى سپرده بود . عيسى بن موسى ولى عهد منصور همان كس است كه به خاطر منصور با دو برادر محمد و ابراهيم جنگيد و بر ايشان ظفر يافت . منصور در إزاى اين خدمت او بدين گونه وى را پاداش داد كه از روى اكراه و عدم ميلِ او او را خلع كرد ، و ولايتعهد را به پسرش مهدى واگذار نمود . « 1 » و در سنهء يكصد و پنجاه و هشت ، منصور به نائب خود در مكّه امر كرد تا سُفيان ثَوْرى و عَبَّاد بن كثير را حبس كند . و او آنها را به زندان افكند و مردم نگران بودند كه منصور آنها را به قتل برساند هنگامى كه وارد مكه براى انجام حج مىگردد . اما خداوند او را مهلت نداد تا با سلامت به مكه داخل شود بلكه در حال مرض وارد شد و مرد ، و خداوند شرِّ او را از آن دو نفر كفايت فرمود . وفات منصور در ذيحجّه تحقّق يافت و ميان حَجُون و بئر ميمون دفن شد . و در اين باره سَلْم الخاسِر گويد :
قَفَلَ الْحَجِيجُ وَ خَلَّفُوا ابْنَ مُحَمَّدٍ * رَهْناً بِمَكَّةَ فِى الضَّريحِ الْمُلْحَدِ شَهِدُوا الْمَنَاسِكَ كُلَّهَا وَ إمَامُهُمْ * تَحْتَ الصَّفَائحِ مُحْرِماً لَمْ يَشْهَد « 2 »

شدت حرص و بخل منصور دوانيقى

و از جمله داستانهاى منصور در بُخل و خِسَّت نفس و رذالت طبع او داستانهائى است كه أيضاً سيوطى از ابن عساكر با سند خود از أبوجعفر منصور روايت مىكند كه : وى قبل از خلافت براى طلب علم مسافرت مىنموده است . در اين ميان كه به منزلى از منازل وارد مىگرديده است ، نگهبان دروازه به او مىگويد :
هامش
( 1 ) « تاريخ الخلفاء » ص 261 . ( 2 ) همين مصدر ص 262 و ص 263 . و معنى ابيات اين است : حاجيان همگى حج خود را انجام داده‌اند و از مكّه به خارج كوچ كردند اما پسر محمد را گرو قبر در لَحْد در پشت سر خود گذاردند . همگى مناسك را بجاى آوردند اما رئيسشان در زير قطعه سنگها در حال احرام بماند و نتوانست مشاهده مكّه را ادراك نمايد .