تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
زنْ دِرْهَمَيْنِ قَبْلَ أنْ تَدْخُلَ ! « دو درهم بده پيش از آنكه داخل گردى ! » منصور مىگويد : دست از من بردار ، چون من مردى از بنى هاشم مىباشم ! نگهبان مىگويد : دو درهم بده ! منصور مىگويد : دست از من بردار ، چون من از بنى أعمام پيغمبر مىباشم ! نگهبان مىگويد : دو درهم بده ! منصور مىگويد : دست از من بردار ، چون من قارى كتاب الله مىباشم ! نگهبان مىگويد : دو درهم بده ! منصور مىگويد : دست از من بردار ، چون من مردى هستم كه عالم به فقه و فرائض مىباشم ! نگهبان مىگويد : دو درهم بده ! منصور مىگويد : چون امر مشكل شد ، به ناچار دو درهم دادم و داخل شدم . منصور چون از اين سفر بازگشت مشغول شد به جمع مال و اندوختن يك دانگ يك دانگ از درهم تا به جائى كه به أبوالدَّوانيق لقب يافت . « 1 » و همچنين از ابن عساكر از يونس بن حبيب تخريج كرده است كه گفت : زياد بن عبدالله حارثى به منصور نامه‌اى نوشت و مطالبهء عطا و رزق بيشترى مىنمود ، و در كتابت خود طريق بلاغت را شديداً إعمال كرد . منصور در پاسخ نوشت : بى نيازى و بلاغت چون در كسى جمع گردند ، وى را به خودپسندى مىكشند ، و اميرمؤمنان از اين ناحيه بر تو نگران مىباشد . بنابراين به همان بلاغت اكتفا كن ! و أيضاً از ابن عساكر از محمد بن سلام تخريج كرده است كه : كنيز منصور ديد لباس او پينه‌زده است . گفت : چگونه امكان دارد خليفه‌اى لباسش پينه‌دار باشد ؟ ! منصور گفت : واى بر تو ! آيا نشنيده‌اى گفتار ابن هَرْمَه را :
قَدْ يُدْرِكُ الشَّرَفَ الْفَتَى وَ رِدَاؤُهُ * خَلِقٌ وَ جَيْبُ قَمِيصِهِ مَرْقُوعُ
هامش
( 1 ) « تاريخ الخلفاء » ص 263 .