تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
بود اينك بر روى تازيانه‌ها بر تنش كنند و سپس وى را به نزد ما بياورند . « 1 » قسم به خداوند نتوانسته بودند آن پيراهنى را كه بر روى آن شلّاق زده بودند ، از تنش بيرون كنند از جهت آنكه با خون به بدنش چسبيده بود ، تا بالأخره گوسپندى را بر او دوشيدند و پس از آن پيراهن را از تنش بدر آوردند ، آنگاه وى را مداوا و معالجه نمودند . أبوجعفر منصور گفت : ايشان را به عراق كوچ دهيد ! همگى را در زندان هاشميّهء بغداد بردند و حبس كردند . أوَّلين نفرى كه از آنها در زندان فوت كرد عبدالله بن حسن بود . زندانبان آمد و به بقيّه گفت : نزديكترين شما به او بيرون آيد ، و بر وى نماز گزارد . برادرش حسن بن حسن بن حسن بن على : بيرون شد و بر او نماز گزارد . پس از عبدالله ، برادر مادريش : محمد بن عبدالله بن عَمْرو بن عثمان وفات كرد . منصور سرش را بريد و با جماعتى از شيعيان به خراسان ارسال داشت . و در محلّات و قراء خراسان گردش داد . و حاملين سر قسم به خدا مىخوردند كه : اين سر محمد بن عبدالله بن فاطمه بنت رسول الله صلّى الله عليه و آله است و مقصودشان آن بود كه : اين سر محمد بن عبدالله بن حسن مىباشد : آن كه خروج او را بر عليه ابوجعفر منصور در روايت يافته بودند . « 2 » از جمله كسانى كه بر عليه منصور فتوى داد تا مردم با محمد خروج نمايند مالك بن أنس بود . و چون به او گفتند : ما در ذمّهء خود بيعت با ابوجعفر منصور را نهاده‌ايم ، در پاسخ گفت : إنَّمَا بَايَعْتُمْ مُكْرَهِينَ وَ لَيْسَ عَلَى كُلِّ مُكْرَهٍ يَمِينٌ ! « 3 » « بيعتى كه شما با منصور كرده‌ايد از روى اكراه بوده است ، و قَسَمى را كه شخص مُكْرَه مىخورد ، از درجهء اعتبار ساقط مىباشد . »
هامش
( 1 ) گويندهء اين كلام عبد الرحمن ابن أبى الموالى مىباشد . ( 2 ) « تاريخ طبرى » ، طبع سابق ج 7 ص 551 . ( 3 ) « تاريخ طبرى » ، طبع سابق ج 7 ص 560 .