شاگردان از چهار هزار نفر به طور عموم ، و از ميانشان أمثال هشام بن سالم و هشام بن حَكَم و أبان بن تَغْلب و ما شابههم به طور خصوص از همهء علوم از علوم الهيّه و غيرهاش بهرهمند مىگرديدهاند . آنان كه مثل اينها بودهاند وى را به ولايت كليّهء مطلقهء الهيّه مىشناختند ، و أدعيه و احوال خصوصى او را كه دلالت بر كمال عبوديّت در برابر حضرت ربّ جليل مىكند ، و ملازم با إحاطهء علميّه و سيطرهء قدرتيّه و انوار مُلكى و ملكوتى بر عالم وجود است ، روايت نمودهاند و در كتب ثبت و ضبط كردهاند .
و افرادى همچون مالك و ابوحنيفه كه وى را بدان مقام نشناختهاند و تنها او را - همچون احمد امين مصرى - يك رجل عادى يا حدّاكثر مردى نابغه مىدانند ، لهذا به همان علوم ظاهرى او اكتفا نمودهاند و او را يك مرد عالم محترم و شيخى از مشايخ اهل بيت همچون عبد الله محض و حسن مُثَنَّى و حسن مُثَلَّث مىپندارند . لهذا در أدعيه و رواياتى كه حاكى از حالات شخصيّهء ايشان ، و از خلوتها و اسرار آنهاست فرو مىمانند ؟ و در فهم آنها همچون حِمَار به وَحَل در مىغلطند .
اين مسكينان ندانستهاند كه : آن معانى در لابلاى كتب صوفيّه و عرفاى خودشان همچون مُحْيى الدِّين عَرَبى سرشار است كه براى خودشان جاى انكار نمىماند . امَّا اينكه امام صادق در اين ميان چه گناهى كرده است كه بايد از آنان كمتر و پائينتر و فروتر قرار گيرد ؟ غير از خودشان و شيطان اكبر معلِّمشان كسى نمىداند .
گفتار طعنآميز احمد امين دربارهء امام صادق عليه السّلام
احمد امين بك به طور طَنْز و كنايه و ايراد بر آن امام به حق - صلوات الله و سلامه عليه - مىگويد : و بسيارى از احاديث شيعه و نظمشان از او روايت گرديده است . از با اهميّتترين آن ، خبرى است كه جعفر صادق از على بن أبى طالب در كيفيّت خلق عالم و انتقال نور از آدم به پيغمبر ما صلّى الله عليه ( و آله ) و سلّم ، روايت مىكند ، تا آنكه مىگويد :
ثُمَّ انْتَقَلَ النُّورُ إلَى غَرَائِزِنَا ، وَ لَمَعَ فِى أئمَّتِنَا . فَنَحْنُ أنْوَارُ السَّمَاءِ وَ أنْوَارُ الارْضِ ، فِينَا النَّجَاةُ ، وَ مِنَّا مَكْنُونُ الْعِلْمِ ، وَ إلَيْنَا مَصِيرُ الامُورِ . وَ بِمَهْدِيِّنَا تَنْقَطِعُ الْحُجَجُ ، خَاتِمَةُ