الائِمَّةِ ، وَ مُنْقِذُ الامَّةِ ، وَ غَايَةُ النُّورِ ، وَ مَصْدَرُ الامُورِ .
فَنَحْنُ أفَضَلُ الْمَخْلُوقِينَ ، وَ أشْرَفُ الْمُوَحِّدِينَ ، وَ حُجَجُ رَبِّ الْعَالَمِينَ ، فَلْيَهْنَأ بِالنِّعْمَةِ مَنْ تَمَسَّكَ بِوَلَايَتِنَا ، وَ قَبَضَ عُرْوَتَنَا « 1 » .
« سپس آن نور به غريزههاى ما انتقال يافت ، و در امامان ما لَمَعان نمود . بنابراين ما انوار آسمان و انوار زمين مىباشيم . نجات در ماست ، و علمِ پنهان در ماست ، و بازگشت امور به سوى ماست . و به واسطهء مَهدى ما است كه حُجَّتها قطع مىگردد . او خاتمهء امامان ، و نجات دهنده و خلاص كنندهء امَّت ، و نهايت نور و مصدر امور است .
بنابراين ما هستيم كه از جميع خلايق أفضل مىباشيم ، و اشرف موحّدين عالم هستيم ، و حجّتهاى پروردگار عالميان مىباشيم . پس بر آن كس كه تمسّك به ولايت ما كند نعمتهاى خدا گوارا باد ، و بر آن كس كه دستاويز ما را به دست گيرد نيز چنين باد . »
و از اين خبر و مانند آن گمان مىرود كه انديشهء مهدويّت و عصمت أئمّه و تقديسشان و إعلاء شأنشان در آن عصر روئيده شده است : عصر الإمام جعفر الصّادق . « 2 »
و همچنين احمد امين بك گويد : و از براى وى اقوال بسيارى است كه در كتب منتشر مىباشد و دلالت بر حكمت او ، و بُعْدِ نظر او ، و وُسْعت علم او مىكند .
و اينكه ما گفتهايم : او به معنى ايمان رنگى بخصوص زده است ، به جهت آن است كه در برخى از اقوالى كه دلالت مىنمايد بر آنكه خداوند براى محمد نورى آفريد ، و سپس آن نور را به اهل بيتش منتقل كرد - به طورى كه مسعودى در حديثى نسبت امام جعفر را به امام على بيان مىكند - اين طور آمده است :
هامش
( 1 ) مسعودى در « مُروج الذهب » ج 1 ص 15 .
( 2 ) « ضحى الإسلام » ج 3 ص 263 .